پدرم عرضكرد : پدر و مادرم بقربانت او متولد شده است ؟ فرمود : آرى ، چند سال هم از سنش گذشته است ، يزيد گويد : در آن هنگام شخصى وارد شد كه با بودن او نميتوانستيم سخنى گوئيم . يزيد گويد بموسى بن جعفر عليه السلام عرضكردم : مانند خبرى كه پدرت عليه السلام به من فرمود ، شما هم بفرمائيد . امام فرمود آرى ، پدرم در زمانى بود كه مانند اين زمان نبود ( يعنى در اين زمان بايد تقيه كرد ) به حضرت عرضكردم :
هر كه به اين جواب قناعت كند ، لعنت خدا بر او باشد ، حضرت را خنده سختى گرفت ، سپس فرمود :
اى ابا عماره به تو خبر دهم كه من از منزلم بيرون رفتم و بفلان پسرم وصيت كردم و در ظاهر پسران ديگرم را هم با او شريك كردم ولى در باطن تنها به او وصيت كردم ، اگر كار دست من ميبود ، امامت را بپسرم قاسم ميدادم كه او را دوست دارم و نسبت به او مهربانم ، ولى اين اختيار با خداى عز و جل است ، هر كجا خواهد قرار دهد .
خبر امامت او ( در خواب - مرآت - ) از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به من رسيده و خود او و معاصرينش را به من نشان داده است ، و او نيز تا از پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و جدم على صلوات الله عليه خبر نرسد به كسى از ما وصيت نكند و من در خواب ديدم كه همراه پيغمبر صلَّى الله عليه و آله انگشتر و شمشير و عصا و كتاب و عمامه اى بود : عرضكردم : يا رسول الله ! اينها چيست ؟ فرمود : عمامه رمز سلطنت خداى عز و جل است و شمشير رمز عزت خداى تبارك و تعالى است و كتاب رمز نور خداى تبارك و تعالى و عصا رمز نيروى خداست و انگشتر رمز جامع همه اين امور است . سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به من فرمود : امر
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 93
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٩٣