( پيش از زندان رفتنش ) دنبال ما فرستاد و ما را جمع كرد و فرمود : ميدانيد شما را براى چه دعوت كردم ؟
گفتيم : نه ، فرمود : گواه باشيد كه اين پسرم وصى من است و پس از من خليفه و كاردار منست . هر كس از من طلبى دارد . از اين پسرم بگيرد ، و بهر كس وعده اى دادهام ، بايد وفاى آن را از او خواهد ، و هر كس از ملاقات من ناگزير است ، جز بوسيله نامه او مرا ملاقات نكند .
8 - حسين بن مختار گويد ، زمانى كه موسى بن جعفر عليه السلام در زندان بود ، الواح نوشته ئى بما ميرسيد كه دستور من بپسر بزرگترم ( على بن موسى الرضا عليه السلام ) اينست كه چنين و چنان كن و بفلانى چيزى مده تا ترا ببينم يا آنكه خدا بمرگ من حكم كند .
9 - حسين بن مختار گويد : زمانى كه موسى بن جعفر عليه السلام در بصره بود ، الواحى كه از طرف عرض نوشته شده بود ، از آن حضرت بما ميرسد كه : دستور من بپسر بزرگترم اينست كه بفلانى اين مقدار بدهد و بفلانى آن مقدار و به ديگرى آن مقدار و بفلانى چيزى ندهد تا خودم بيايم يا خداى عز و جل مرگ مرا برساند همانا خدا هر چه خواهد مىكند .
10 - على بن يقطين گويد : موسى بن جعفر عليه السلام از زندان به من نوشت كه : فلانى پسر من است ، آقا و سرور فرزندان منست ، من كنيه خودم را به او بخشيدهام .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 90
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٩٠