در قسمت اول و دوم گمان ندارم هيچ مسلمان بلكه هيچ عاقلى تشكيك و ترديد كند و نياز ببرهان و استدلال داشته باشد : زيرا خدا خود زمين را آفريده و مالك آنست ، و هر مالكى نسبت بملكش حق هر گونه تصرفى را دارد ، و اين مطلب از ضروريات و بديهيات عقليه است . اما نسبت بموضوع سوم و چهارم ، دليلش همين روايات و احاديثى است كه برخى از آنها در اين باب ذكر مىشود و با اضافه كردن عصمت و صداقت پيغمبر و ائمه هدى صلوات الله عليهم اجمعين نتيجه و مدعا را قطعى و ثابت مىكند .
تنها مطلبى كه در اينجا مورد گفتگو است اينست كه : زمينهائى را كه امام عليه السلام بشيعيان واگذاشته و به آنها حق احياء و آبادى داده است ، مالك آنها خود امامست و مسلمين متصرف ، حق اولويتى پيدا ميكنند ، يا آنكه مسلمين در اثر احياء و آبادى مالك زمين ميشوند ؟ البته از ظاهر اين روايت چنان كه مرحوم مجلسى گويد : قول اول استنباط مىشود ، و در روايت اخير اين باب هم از اين مطلب بحثى بميان مىآيد .
2 - احمد بن محمد بن عبد الله از يكى از ائمه عليهم السلام نقل مىكند كه فرمود : تمام دنيا و آنچه در آنست از آن خداى تبارك و تعالى و پيغمبرش و از آن ماست . پس هر كه بر قسمتى از دنيا ظفر يابد ، بايد از خدا پروا كند و حق خداى تبارك و تعالى را ( از زكات و خمس و خراج ) ادا كند و با برادرانش نيكى نمايد و اگر چنين نكند ، خدا و رسولش و ما از او بيزاريم .
3 - عمر بن يزيد گويد : مسمع را در مدينه ديدم و او در آن سال وجهى را خدمت امام صادق عليه السلام برده و آن حضرت نپذيرفته بود ، من به او گفتم : چرا امام صادق عليه السلام وجهى را كه برايش بردى ، به تو رد كرد ؟ گفت : چون آن وجه را خدمتش بردم عرضكردم : غواصى درياى بحرين به من واگذار شده و من چهار صد هزار درهم استفاده كردهام ، و خمس آن را كه 80 هزار درهم است ، براى شما آوردهام . من نخواستم اين وجه را كه حق شماست و خداى تبارك و تعالى در اموال ما قرار داده از شما باز دارم و خود تصرف كنم . حضرت فرمود : مگر ما از زمين و آنچه خدا از آن برآورد حقى جز خمس
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 268
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٦٨