تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
خليفه عباسى ) آمدند و پدر و عموهايم : سليمان بن حسن و حسن بن حسن و ابراهيم بن حسن ، و داود بن حسن و على بن حسن و سليمان بن داود بن حسن و على بن ابراهيم بن حسن و حسن بن جعفر بن حسن و طباطباء ابراهيم بن اسماعيل بن حسن و عبد الله بن داود را گرفتند و بزنجير بستند و بر محملهاى بىفرش و روپوش نشانيدند و ايشان را در نمازگاه عمومى نگه داشتند تا مردم سرزنششان كنند ، ولى مردم به حال آنها رقت كرده و از سرزنش خوددارى كردند ، سپس آنها را بردند و جلو در مسجد پيغمبر صلَّى الله عليه و آله نگه داشتند . عبد الله بن ابراهيم جعفرى گويد : خديجه دختر عمر بن على بما گفت : چون آنها را جلو در مسجد كه باب جبرئيلش گويند نگه داشتند ، امام صادق عليه السلام پيدا شد و ( از شدت غضب ) همه عبايش روى زمين بود ، آنگاه از در مسجد بيرون آمد و سه مرتبه فرمود : خدا شما را لعنت كند ، اى گروه أنصار . شما براى چنين كارى با پيغمبر معاهده و بيعت نكرديد ، ( چرا با اولادش چنين رفتار ميكنيد ؟ ! ) همانا به خدا من آزمند بودم ( و از نصيحت كوتاهى نكردم ) ولى مغلوب شدم ، قضاى خدا بازگشت ندارد ، سپس حركت كرد و يكتاى نعلينش را به پا كرد و ديگرى در دستش بود و تمام دنباله عبايش را به زمين ميكشيد و به خانه خود رفت و بيست شب تب كرد و شب و روز گريه ميكرد كه ما نسبت به او نگران شديم ( كه مبادا جان سپارد ) - اين بود گفتار خديجه - . جعفرى گويد : موسى بن عبد الله بن حسن نقل كرد كه چون محملهاى ايشان پيدا شد امام صادق عليه السلام