تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
موسى گويد : چيزى نگذشت كه امام صادق عليه السلام را آوردند و در برابرش نگه داشتند ، عيسى بن زيد به او گفت : أسلم تسلم « تسليم شو تا سالم بمانى » امام صادق عليه السلام فرمود : مگر تو بعد از محمد صلَّى الله عليه و آله پيغمبرى تازه ئى آورده ئى ؟ ( محمد صلَّى الله عليه و آله در نامه هاى خود بسلاطين كفار مى - نوشت أسلم تسلم ) محمد گفت : نه ، بلكه مقصود اينست كه : بيعت كن تا جان و مال و فرزندانت در امان باشد و بجنگ كردن هم تكليف ندارى ، امام صادق عليه السلام فرمود : من توانائى جنگ و كشتار ندارم و بپدرت دستور دادم و او را از بلائى كه به او احاطه كرده بر حذر داشتم ولى حذر در برابر قدر سودى نبخشد ، پسر برادرم ! بفكر استفاده از جوانها باش و پيران را واگذار . محمد گفت : سن من و تو خيلى نزديك بهم است . امام صادق عليه السلام فرمود : من در مقام مبارزه با تو نيستم و نيامده‌ام تا نسبت بكارى كه در آن مشغولى بر تو پيشى گيرم . محمد گفت : نه به خدا ، ناچار بايد بيعت كنى ، امام صادق عليه السلام فرمود برادر زاده ! من حال بازخواست و جنگ ندارم ، همانا من ميخواهم به بيابان روم ، ناتوانى مرا باز ميدارد و بر من سنگينى مىكند تا آنكه بارها خانواده‌ام در آن باره به من تذكر ميدهند ولى تنها ناتوانى مرا از رفتن باز ميدارد ، ترا به خدا و خويشاوندى ميان ما كه مبادا از ما روبگردانى و ما بدست تو بدبخت و گرفتار شويم . محمد گفت : اى ابا عبد الله ! به خدا ابو الدوانيق يعنى ابو جعفر منصور درگذشت . امام صادق عليه السلام فرمود : از مردن او با من چكار دارى ؟ گفت ميخواهم بسبب تو زينت و آبرو پيدا كنم ، فرمود : بدان چه ميخواهى راهى نيست ، نه به خدا ابو الدوانيق نمرده است ، مگر اينكه مقصودت از مردن بخواب رفتن باشد . محمد گفت : به خدا كه خواه يا ناخواه بايد بيعت كنى و در بيعتت ستوده نباشى ، حضرت بشدت امتناع ورزيد ، و محمد دستور داد امام را بزندان برند .