امامت كرد و موجب كشته شدن و حبس و ذلت فاميل و امام زمانش گرديد ) به خدا كه او در ميان خانه هاى سده اشجع كشته مىشود ، گويا اكنون او را برهنه و روى خاك افتاده مىبينم كه خشتى ميان دو پايش هست ، و اين جوان هم هر چه بشنود سودش ندهد - موسى بن عبد الله گويد : مقصودش من بودم - او هم همراهش خروج كند و شكست خورد و رفيقش ( محمد ) كشته شود ، سپس موسى برود و با پرچم ديگرى خروج كند و سپهبد آن ( ابراهيم كه بخونخواهى برادرش محمد قيام كند ) كشته شود و لشكرش پراكنده شود ، اگر ( اين پسر يعنى موسى ) از من بپذيرد ، بايد در آنجا از بنى عباس امان خواهد ، تا خدا فرج دهد و بتحقيق من ميدانم كه اين امر عاقبت ندارد و تو هم ميدانى و ما هم ميدانيم كه پسر چشم لوچ سياه رنگ موى پيشانى برگشته تو ، در ته رودخانه سده أشجع در ميانه خانه ها كشته خواهد شد .
پدرم برخاست و ميگفت : بلكه خدا ما را از تو بىنياز مىكند و تو هم ( چون دولت ما را ببينى ) خودت از اين عقيده برميگردى يا آنكه خدا ترا برميگرداند با ديگران ، و از اين سخنان مقصودى ندارى جز اينكه ديگران را از ما بگردانى و تو وسيله سرپيچى آنها شوى ، امام صادق عليه السلام فرمود : خدا ميداند كه من جز خيرخواهى و هدايت ترا نميخواهم و من جز كوشش در اين راه تكليفى ندارم .
پدرم برخاست و از شدت خشم جامه اش به زمين ميكشيد ، امام صادق عليه السلام خود را به او رسانيد و فرمود به تو خبر دهم كه من از عمويت كه دائى تو هم هست ( يعنى امام چهارم عليه السلام كه هم دائى عبد الله است بواسطه اينكه فاطمه دختر امام حسين عليه السلام مادر اوست و هم پسر عموى او ، كه بواسطه احترامش او را عمو خوانده است ) شنيدم ميفرمود : تو و پسران پدرت كشته ميشويد ، اگر از من ميپذيرى و عقيده دارى كه بنحو احسن دفاع كنى ، بكن ، بخدائى كه جز او شايان پرستشى نيست و او بپنهان و آشكار داناست و رحمان و رحيم است و بزرگوار و برتر از خلق خود است ، من دوست دارم همه فرزندان و عزيزترين آنها و عزيزترين خانوادهام را قربانت كنم ، و نزد من چيزى با تو برابر نيست ، خيال مكن كه من با تو دوروئى كردم .
پدرم متأسف و خشمگين از نزدش خارج شد ، سپس حدود بيست شب گذشت كه مأمورين ابى جعفر ( منصور
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 178
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٧٨