هزار يا پانزده هزار مرد بودند كه گوساله پرست شده بودند . و هارون روى بديشان اندر نهاد ، و مىگفت كه يا مردمان مكنيد ، و اين گوساله را سجده مكنيد ، كه آن هيچ نيست ، و شما گمراه گشتهاى . ايشان بر هارون بيرون آمدند و گفتند كه : تو موسى را از ما جدا كردى ، و مىخواهى پيغامبرى كنى . و هارون آن جفاهاى ايشان مىكشيد ، و صبر همى كرد .
و موسى با گروه هفتادگانه در كوه طور سينا روزه مىداشتند تا چهل روز تمام شد . آن گه جبريل آمد و موسى را گفت كه اكنون برو تا خداى تعالى با تو سخن گويد . و موسى برخاست و پيش از قوم بر سر كوه شد و ابرى سپيد بيامد ، و موسى در ميان آن ابر شد ، و خداى عزّ و جلّ با وى سخن گفت .
و گويند كه اوّل سخن كه خداى عزّ و جلّ با موسى گفت اين بود :
وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى ؟
« 1 » گفت : چرا از پيش قوم برآمدى يا موسى ؟
گفت :
هُمْ أُولاءِ عَلى أَثَرِي وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى
« 2 » . گفت كه : قوم از پس من مىآيند و من بشتافتم تا تو از من خشنود باشى .
پس ايزد تعالى موسى را آگاه كرد ، كه : آن قوم تو بر لب دريا گوساله پرستيدند ، و سامرى يكى گوساله كرد و او را بسخن آورد ، و قوم تو بيشتر آن گوساله را سجده كردند . موسى گفت : يا ربّ اگر سامرى گوسالهاى بكرد « 3 » آن گوساله تو بسخن آوردى . خداى تعالى گفت كه : آن فتنه بود كه در ميان ايشان او كندم كه ايشان را آزمايش همى كردم .
پس خداى عزّ و جلّ سخن خويش با موسى بگفت ، و تورية او را بداد
هامش
( 1 ) طه 83
( 2 ) طه 84
( 3 ) از زر گوساله كرد . ( صو )