بازآيى و ما را توريت آورى و شريعت فرمايى و ما را بدان كار بايد كرد و ما ندانيم كه آن خداى فرمودست يا نه ؟ گفت كه : شما چگونه خواهيد ؟
گفتند كه : ما چنان خواهيم كه چون تو بمناجات روى تنى چند از آن ما با خود ببرى تا چون خداى تعالى با تو سخن گويد و توريت به تو دهد و شريعت فرمايد ما را ، ايشان بينند ، و چون باز آيند ما را بگويند ، و پس بدان اعتماد كنيم « 1 » . موسى گفت سخت نيك آيد . پس از بنى اسرايل هفتاد مرد پير گزين كردند و با موسى بفرستادند ، چنان كه گفت عزّ و جلّ :
وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا
« 2 » . و اين هفتاد مرد با موسى بپاى كوه طور سينا رفتند .
و موسى با بنى اسرايل وعده كرده بود كه تا سى روز باز پيش ايشان آيد .
و چون موسى با آن هفتاد پير مرد بنى اسرايل بپاى كوه طور سينا رسيدند ، جبريل عليه السّلام مر موسى را گفت كه مدت سى روز بدين جايگاه بنشين و روزه بدار تا دهان تو پاكيزه گردد از روزه داشتن ، و پس خداى تعالى با تو سخن گويد . پس چون سى روز گذشته بود و روزه داشته آن ماه ذو القعده بود و چون ماه ذو الحجّه درآمد جبريل گفت كه از ماه ذو الحجّه نيز ده روز بگير تا تمامت چهل روز باشد ، پس حقّ تعالى با تو سخن گويد .
و چون سى روز گذشته بود ، بنى اسرايل روى بهرون آوردند و گفتند كه موسى سى روز با ما وعده كرده بود ، و اكنون چهل روز گذشت و هنوز نيامد ما همى ترسيم كه نبايد كه آن پيران ما را جايى هلاك كند .
هامش
( 1 ) اين پيران ما آن را همى بينند و همى شنوند . ( صو )
( 2 ) الاعراف 155