و بكرد شما را پادشاهان ، و بداد شما را آنچه نداد كسى را از گونهء از گونه گون خلق « 1 » *
21 - يا گروه من اندر شويد اندر زمين پاك گرداننده آن كجا نبشت خداى مر شما را ، و سپس باز مگرديد بر پا شنهاى خويش كه برگرديد زيانكاران *
22 - گفتند : يا موسى اندرين ديه گروهىاند ] جبّاران « 2 » ؛ و ما نه اندر شويم آنجا تا بيرون شوند از آنجا ، اگر بيرون شوند از آنجا ماييم اندر شوندگان *
23 - گفت دو مرد از آن كسها كه ميترسيدند ، از نعمت خداى « 3 » پريشان : اندر شويد بريشان بدر ، چون اندر شويد شماييد غلبه كنندگان ، و بر خداى توكل كنيد اگر هستيد گروندگان *
24 - گفتند : يا موسى ما نه اندر شويم هرگز كه باشند اندر آنجا ؛ برو تو و خداى تو كارزار كنيد ، ماييم اينجا نشستگان *
25 - گفت : خداوند من نه پادشايى دارم مگر تن خود را و برادر خود را ، جدا كن « 4 » ميان ما و ميان گروه تباهكاران *
26 - [ گفت ] كه : حرام است آن « 5 » بر ايشان ، چهل سال مىروند « 6 » اندر زمين ، مه اندوه خور بر گروه تباهكاران *
هامش
( 1 ) نداد كسى را از جهانيان . ( خ )
( 2 ) كه اندراناند گروهى ستنبگان . ( خ ) - گردنكشان و بزرگمنشان . ( صو )
( 3 ) گفتند دو مرد از آن كسها كه همىترسيدند يعنى يوشع بن نون و كالوب بن يوفنا [ كالب بن يوفنا ] نيكوى كرد خداى . ( صو ) - كه منت نهد خداى . ( خ )
( 4 ) جدايى افكن . ( صو )
( 5 ) گفت آنست حرام كرده .
( خ ) - متن : گفتند
( 6 ) سرگشته همى گردند . ( صو )