تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
و گفتند كه هيچ شير و ماست و طعامى خوردنى دارى ؟ و گفت من هيچ طعامى و خوردنىاى ندارم ، و تا گوسفندان باز نيايند طعامى نباشد . و ايشان را نيز در آن بيابان آنچه داشتند خرج شده بود و هيچ خوردنىشان نمانده بود ، و بطعامشان حاجت بود . و پس پيغامبر عليه السّلام ابو بكر را گفت كه آن بزك را بياور . و ابو بكر آن بزك پير عاجز پيش رسول صلّى اللَّه عليه برد . و رسول دست مبارك بر پشت آن بزك فرو ماليد ، و گفت ، بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ، و در حال آن بزك درست گشت ، و بشير باز آمد ، و كاسه‌اى بياوردند و پر از شير كردند . و اين پير زن چند تا نان جوين داشت و بياورد و در آن شير كردند و بخوردند ، و جمله از آن سير شدند . و پيغامبر عليه السّلام اين پير زن را گفت كه اين پسرت معبد را بياور . و برفت و آن پسرك برداشت ، كه هرگز خود بر پاى نتوانستى خاست ، و پيش رسول آورد ، و پيغامبر عليه السّلام دست مبارك بدان معبد فرو ماليد ، و پير زن را گفت كه گليمى بياور و به دو در پوش . و گليمى بياورد و به دو در پوشيد . و پيغامبر به دو گفت كه ، قم باذن اللَّه عزّ و جلّ . و معبد هم آن ساعت بفرمان خداى برخاست و از زير گليم بيرون آمد ، همه اندامهاى او درست شده ، و زبان گويا شده ، چنان كه هيچ رنجورى خود برو پيدا نبود . و پيغامبر عليه السّلام يك زمان آنجا بود و پس برفت و آهنگ مدينه كرد . و اين معبد و مادر شفاعت بسيار كردند ، و گفتند كه يك ساعت ديگر بپاى ، و بياساى ، تا پدر معبد بيايد ، و گوسفندان بيايند ، و بدوشيم و طعامى بسازيم تا بخورى . ايشان برفتند و بنيستادند . و امّ