تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
بود از بهر آن كه از مكه‌اش در مىبايست ، گذشت ، و مكّه را بجا رها مىبايست كرد . « 1 » و اشتر را بازداشت و روى سوى مكّه كرد ، و بسيار بگريست ، و آبش به چشم در مىآمد ، و مىگفت كه : يا مكه ! يا شهر مبارك ! يا خانهء خداى ! يا زاد و بوم من ! نه نيك مىكنى ميان من و ميان شما كه مرا از مكّه بيرون كنيد بى مراد . و هم در حال جبريل آمد عليه السّلام و اين آيت بياورد :
إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ
. « 2 » گفت آن خداوند كه اين قرآن به تو فرو فرستاد هم ان خداى ترا بمكّه باز رساند ، بصلاح و سلامت و بمراد دل . و اكنون ترا بسلامت بمدينه برد و پس از آن بفتح و نصرة « 3 » بمكّه باز آرد . و چون اين آيت بيامد شاد شد ، و اشتران براندند ، و برفتند . و چون لختى رفته بودند ابو بكر از پس نگاه كرد و سوارى را ديد كه از پس ايشان مىرفت . و پيغامبر را گفت كه ، يا رسول اللَّه از پس ما سوارى مىآيد بشتاب . پيغامبر گفت كه ، يا ابا بكر هيچ انديشه مبر و مترس كه جبريل آمد و مرا آگاه كرد كه من بعافيت بمدينه روم ، و از آن پس بمكّه باز آيم با فتح و نصرة و غنيمت . پس چون آن سوار برسيد سراقه بود . ابو بكر گفت كه ، يا رسول اللَّه سراقه است كه مىآيد . و چون سراقه نزديك ايشان رسيد اسب را در پيش اشتر پيغامبر راند و نيزه را بجنبانيد و گفت كه ، اى محمّد اكنون ترا از دست من كى رهاند ؟ پيغامبر گفت كه : يا ارض خذيه . زمين همانگه
هامش
( 1 ) از آنكه مكه فرو بايست گذاشتن . ( خ ) ( 2 ) القصص - 85 ( 3 ) نيكوى . ( ن . صو )