تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
سراقه را بگرفت . و سراقه هر چند مىكوشيد خود و اسب هيچ از جاى نمىتوانست جنبيد . و پيغامبر عليه السّلام اشتر را براند و سراقه چنان عاجز در زمين بمانده بود ، و هيچ از جاى نميتوانست جنبيد . و پس شفاعت كرد و گفت يا محمّد اين زمين را بگو تا دست از من باز دارد كه من با تو عهدى بكنم كه هرگز ترا نيازارم . پيغامبر عليه السّلام بفرمود زمين را تا دست ازو بازداشت . و سراقه رها شد و بيامد و بر پهلو اشتر پيغامبر اسب همى راند ، و مر پيغامبر را مىگفت كه ، من مىدانم كار تو نيك بباشد و تو بجاهى و مرتبتى برسى . اكنون بايد كه دست به من دهى و عهدى با من بكنى كه چون كار تو نيك گردد و ترا منزلتى و مرتبتى پديدار آيد ، چون من در آن وقت پيش تو برسم مرا نوازش كنى و تيمار دارى . و پيغامبر عليه السّلام دست مبارك خويش او را خواست داد ، و در حال جبرئيل عليه السّلام برسيد و گفت كه ، دست مبارك بدست او مده كه او همى مكر كند و مىخواهد كه ترا از پشت اشتر به زير كشد . و چون پيغامبر عليه السّلام از مكر او آگاه شد دست باز كشيد و بدست سراقه نداد ، و مر سراقه را گفت كه تو چنين مكر خواستى كرد . پس سراقه دانست كه با او هيچ بدست ندارد « 1 » و هيچ بدى با او نتواند كرد . و برگشت و باز مكّه شد ، و اهل مكّه را گفت كه محمّد چنين جادويها كرد ، و من با وى چيزى بدست نداشتم و باز گرديدم . و اين كار سراقه هم از علامتها و معجزتهاى رسول صلى اللَّه عليه و سلّم
هامش
( 1 ) كه به دو هيچ نتوانست كردن . ( ن )