و پيغامبر عليه السّلام چند روز در قبا بيستاد ، و مردمان مدينه قوم قوم مىآمدند بسلام پيغامبر ، و گفتند كه اكنون چند روز اينجا مقام ساختى ، اكنون برخيز تا بمدينه رويم كه اين جا مقام نتوان ساخت كه بس مختصر جاى است . و چون چند روز برآمد پيغامبر عليه السّلام خطبهاى نيكو بكرد و بر اشتر برنشست ، و روى بمدينه نهاد ، و خلقان جمله گرد او برآمده بودند . و هر كسى مىخواست كه پيغامبر بخانهء او فرود آيد ، و هر كس مهار اشتر بر مىگرفت و مىكشيد .
پس پيغامبر عليه السّلام گفت كه اين جماعت همه رغبت مىكنند كه مرا بخانهء خود برند ، و چون بخانهء يكى روم ديگران را دل بماند .
و پس گفت كه اكنون مهار اشتر بر گردن او او كنى ، و رها كنى تا مىرود ، و هر كجا اشتر زانو به زمين آورد آنجا فرو آيم تا هيچ كس را دل بنماند . و مهار بر گردن اشتر انداختند و رها كردند . و اشتر هم چنان ميرفت و خلقان همه از دنبالهء او ميرفتند ، و هر كسى تمنّا مىكردند كه كاجكى بدرخانهء ما فرو آمدى . و اشتر هم چنان مىرفت تا بميان شهر مدينه اندر شد . و جايگاهى بود فراخ ، و اشتر آنجا زانو به زمين آورد ، و در خانهء ابو ايّوب الانصارى بود .
و پيغامبر عليه السّلام آنجا فرود آمد . و رخت در خانه ابو ايّوب بردند .
و ابو ايّوب سخت شاد شد و خرّم گشت ، و رخت پيغامبر در خانه مىبرد .
و پيغامبر عليه السّلام را گفت كه يا رسول اللَّه كجا خواهى كه مقام كنى ؟
در زير يا در بالا ؟ و پيغامبر گفت هر جا كه باشد ، روا بود . و پس ابو ايّوب رخت رسول بر سقف خانه برد ، و گفت كه روا نباشد كه رسول خدا در زير باشد و من بر افراز او باشم . و رخت پيغامبر بر سقف بالا برد ، و خود
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 372
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٧٢