تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
قبيله‌ى تنى چند با خود يار كردند ، و بدان بيستادند كه او را بكشند . و در حال جبريل عليه السّلام آمد و گفت كه : ان الرب يقرئك السلام ، گفت كه حق تعالى ترا مى سلام كند و مىگويد كه امشب بايد كه از مكّه بيرون روى كه اين كافران قصد كشتن تو مىكنند ، و بر ان قرار داده‌اند كه امشب ترا بگيرند ، و در زندان كنند ، يا بكشند . بايد كه تو امشب از مكّه بيرون روى تا چون ترا طلب كنند خود نبينند . و ايشان ترا بدى مىگويند ، و خداى تعالى ايشان را بدى مىگويد ، و خداى تعالى ازيشان بهتر آيد . و اين آنست كه گفت : « 1 »
وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ ، وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ ، وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ
. « 2 » و پيغامبر را گفت كه امشب ترا بيرون بايد رفت ، و ياران خود جمله از پيش رفته بودند . پس پيغامبر عليه السّلام بخانهء ابو بكر صدّيق رفت رضى اللَّه عنه ، و او را گفت كه يا ابا بكر مرا امر آمد از ربّ العزّة كه امشب از مكه بدر رو ، و من امشب بيرون خواهم رفت . و ابو بكر گفت يا رسول اللَّه مرا از هم راهى خويش باز ميوكن . رسول گفت صلّى اللَّه عليه كه يا ابا بكر من خود از بهر همراهى تو باز مانده‌ام ، و درنگ همى كنم . اكنون تدبير آن كن كه تا كجا رويم ، كه ما را امشب جايگاهى بايد كه تنها باشيم . ابو بكر گفت كه يا رسول اللَّه در اين يك فرسنگى كوهى هست كه آن كوه را ثور گويند و در آن كوه ثور غارى هست كه ما در زمستان گوسفندان بدان غار بريم ، و باشد كه يك دو شبانروز گوسفندان آنجا باشند ،
هامش
( 1 ) ايشان ترا بدى مىسگالند و خداى مر ايشان را همى سگالد ، و خداى بهتر داند چنان كه گفت عزّ و جلّ . ( 2 ) الانفال 30