تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
مشورت كنند ، و تدبير هلاك كردن پيغامبر عليه السّلام بسازند . « 1 » . پس ديگر روز جمله پيش بو جهل عليه اللّعنه رفتند ، و با او در ميان نهادند كه بدار النّدوه روند و تدبير كار محمّد بسازند . و چون عزم رفتن كردند ابليس لعنه اللَّه شاد شد ، و صبرش نماند ، و گفت كه برخيزم و خود را در ميان ايشان اندازم و حيلتى بسازيم مگر محمّد را هلاك توانيم كرد . پس ابليس مر خويشتن را بر صورة آدمىاى بساخت ، پيرى با وقار و با شكوه ، و خود را در ميان ايشان انداخت . ايشان مردى را ديدند غريب ، پيرى بس با شكوه و پاكيزه . گفتند كه اى پير « 2 » تو كيستى و از كجا مىآيى ، و در ميان ما بچكار آمده‌اى ؟ و او جواب داد و گفت كه من مردى بازرگانم ، و از ناحيت نجدم - و نجد شهرى است از حدود طايف - و اين جايگاه ببازرگانى آمده‌ام ، و اكنون شنيدم كه شما همى رويد بدار النّدوه اندر كار اين محمّد كه دين محدث آوردست « 3 » . و من خواستم كه با شما باشم تا من نيز تدبيرى بكنم بهلاك كردن او . و بو جهل گفت كه او مردى غريب است و پيرى صاحب راى [ و ] ديدار است ، رها كنى « 4 » تا بيايد . پس او نيز با ايشان برفت . و همه بيك ديگر برفتند تا بدار النّدوه . و آن دار النّدوه سراى مشاورت بود كه هر گاه كه مشورتى كردندى و رائى زدندى بدان سراى رفتندى . و جمله بدان جاى رفتند . و ابليس در ميان ايشان بنشست و تدبيرها فرو نهادند . و گروهى گفتند كه اين محمّد را ببايد كشت . و گروهى گفتند كه اگر محمّد را بكشيد هرگز
هامش
( 1 ) بدار الندوه روند و آنجا كار او بر روى بنهند . ( ن ) ( 2 ) خواجه . ( ن ) ( 3 ) تدبيرى بكنيد . ( ن ) ( 4 ) غريب است رها كنيد . ( خ . صو )