به هيچ جاى نداند . اگر چه در مكّه كار او صعبست امّا خويشان و قرابتان بسيار دارد ، و اگر جايى دل ماندگىاى باشد بديگر جاى او را بنوازند و دل خوشى دهندش . اگر چنين است كه او را بخواهيد برد - چنين كه من شما را وصيّت كردم - او را بتوانيد داشتن ، و نگذارى كه او را رنجى و درماندگىاى باشد از هيچ نوع ، و با من عهدى و ميثاقى بكنيد ، و اگر نه تا هم اينجا پيش ما مىباشد .
ايشان همه گفتند كه « 1 » سمعا و طاعة ، ما او را از تو پذيرفتيم بتن و جان و مال و خواسته ، كه هيچ از وى دريغ نداريم ، و با تو عهد و ميثاق بستيم ، و او را بجان و دل قبول كرديم . و بدين شرطها او را از عبّاس بن عبد المطّلب بپذيرفتند ، و عبّاس او را بديشان سپرد .
و پيغامبر صلّى اللَّه عليه ايشان را گفت كه من چنين آشكارا از مكّه بدر نتوانم آمدن كه رها نكنند ، اما ياران مرا بتفاريق ، يك يك و دو و دو ، از پيش مىفرستم ؛ و پس من پنهان - چنان كه كسى نداند - از پس ايشان بيايم .
و ياران هم چنان يك يك و دو دو مىرفتند .
و مهتران « 2 » مكّه آگاه شدند كه پيغامبر از مكّه بخواهد رفت ، و بمدينه خواهد شد ، و يارانش پراكنده همى روند . پس با ابو جهل تقرير كردند كه ما را تدبيرى ببايد كرد در كار محمّد كه او را از پشت زمين كم كنيم تا خود نام و نشان او بنماند كه اگر او از مكّه برود و بمدينه شود كار بر ما سخت كند ، و ما از دست او در رنج باشيم .
پس وعده كردند كه بدار النّدوه روند و آنجايگاه با يك ديگر
هامش
( 1 ) ايشان همه دست ببر زدند و گفتند كه . ( ن )
( 2 ) مردمان . ( ن )