تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
اين خون از مكّه برنخيزد . و قومى گفتند كه او را از مكّه بيرون كنيم تا از دست او برهيم ، و هر كجا كه خواهد همى رود . و ابليس گفت كه بيرون كردن از مكّه او را مصلحت نيست كه پس چارهء او نشايد كرد ، كه او مردى خوش حديث است و فريبنده و هر كجا كه رود بخوش سخنى مردم را به خود كند ، و مردمان با او يار گردند ، و شما را از دست او رنج باشد و دردسر دهد ، و آن گاه تدارك آن نتوانى كردن . همه گفتند كه صدّقت يا شيخ النّجدى . راست گفتى يا شيخ النّجدى . پس گفتند كه او را ببايد گرفتن و در زندان كردن تا آن گاه كه خود بميرد . ابليس گفت كه اين نيز هم روى نيست . گفتند كه چرا ؟ گفت از بهر آنكه در اين مكه يك نيمه بيشترانند كه خويش و قرابتان اواند ، و چون او را در زندان كنيد بيايند و خصومت كنند و او را از زندان بدر آورند ، و خصومتها در ميان شما بماند ، و آن را تدارك نتوان كردن . پس ديگر همه گفتند كه صدّقت يا شيخ النّجدى . پس گفتند كه يا پير ، ما چندين تدبير در كار او بكرديم و هيچ صواب نيامد ، تو نيز تدبيرى بساز كه تا خود چگونه كنيم . ابليس گفت كه او را هيچ تدبير چون كشتن نيست . و اگر چنانست كه از خويشان او مىترسيد از هر قبيلهء از ان او تنى « 1 » چند با خود يار كنيد تا شما را حجّتى باشد . ايشان گفتند كه صدّقت يا شيخ النّجدى ، و همه چشم و گوش بر دهان او مىداشتند تا او چه تدبير كند ، و چه حيله سازد . پس ابليس گفت كه او را هيچ تدبير مكنيد مگر كشتن تا شما از او برهيد . پس همه برين راضى شدند و برين تن بنهادند ، و از هر .
هامش
( 1 ) از هر قبيله كه خويشان اواند تنى . ( ن )