تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
شهريار با اين كنيزك گرد آمد ، و كنيزك از وى بار گرفت ، و يزدجرد از آن كنيزك در وجود آمد ، و او را از پرويز پنهان كردند و هيچ كس خبر او نداشت . پس چون شيروى بمرد هيچ كس نمانده بود از خاندان ايشان كه در ملكت بنشستى مگر دو دختر پرويز ، يكى توران نام و يكى آزرميدخت - ، و در آن روزگار هيچ كس از ايشان نكو روىتر نبود . پس مردمان گرد آمدند و ملكت عجم بديشان سپردند . و اوّل توران بملكت بنشاندند ، و مرو را يكى وزير بود نام او فرّخ‌زاد ، و كار ملكت اين فرّخ‌زاد راندى و بپاى داشتى . پس توران بمرد ، و آزرميدخت بملكت بنشست ، و او نيز وزيرى بدين فرّخ‌زاد داد . و اين آزرميدخت بس خوب و نيكو روى بود ، و فرّخ‌زاد كه وزير او بود بر وى عاشق شد ، و كس فرستاد پيش او ، و گفت كه من بر تو عاشق شده‌ام و ترا دوست بداشته‌ام ، بايد كه شبى با من خلوت كنى . و ملكه را ازو اندوه آمد و كس فرستاد و گفت كه امشب بيا تا با تو خلوت كنم . و فرّخ‌زاد بشب در برخاست و برفت بطمع خلوت ، و آزرميدخت مرد فرستاد و او را بكشتند . و فرّخ‌زاد را پسرى بود و اسپهسالار لشكر بود ، و نام او رستم بود ، و اين رستم از كار پدر آگاه شد كه او را بكشتند ، و سپاه و لشكر بسيار گرد كرد و برفت ، و اين آزرميدخت را بگرفت و بدست خربندگان و ستور داران باز داد ، و جمله با او گرد مىآمدند و او را رسوا كرد ، و بعاقبت او را بكشت . و در خاندان ايشان هيچ كس نماند كه در ملكت