براندند و بياوردند ، و از جملهء آن چهارپايان دويست تا اشتر از آن عبد المطّلب بود ، و عبد المطّلب از جهت اشتران پيش ابرهه رفت ، و ابرهه ترسا بود و در انجيل خبر نور پيغامبر « 1 » يافته بود .
و چون ابرهه [ را ] چشم بر عبد المطّلب افتاد حالى حرمت او را از تخت فرو آمد ، و بر جامه بنشست با عبد المطّلب ، و او را گفت كه يا پير حاجت خواه .
ابرهه چنان دانست كه او حاجت خانه خواهد خواست ، و بدلش اندر بود كه اگر حاجت خانه خواهد به دو بخشد . پس عبد المطّلب گفت كه دويست اشتر از آن من بياوردهاند ، بفرماى تا اشتران من باز دهند .
ابرهه گفت كه دريغا كه من نشانى بر پيشانى عبد المطّلب ديده بودم كه اگر او از بهر خانه حاجت خواستى من حالى حاجت او برآوردمى ، و روا گردانيدمى . پس عبد المطّلب گفت كه ايّها الملك من خداوند اشترم نه خداوند خانه ، و مر اين خانه را خداوندى هست ملىّ و فىّ و او خود خانهء خود نگاه دارد .
پس اهل مكّه ازين علامت كه بر پيشانى عبد المطّلب بود آگاه شدند ، و اين هم از علامتهاى پيغامبر بود . و مردمان مدينه نيز ازين خبر داشتند و بدين كار گرد آمدند ، و به پيغامبر عليه السّلام بگرويدند .
و اهل مكّه - چون ابو جهل بن هشام ، و وليد مغيره ، و عتبه ، و شيبه - ايشان نيز ازين علامتها آگاه بودند . و ابو طالب نيز كه عمّ پيغامبر بود ازين علامتها آگاه بود ، و لكن ابليس بريشان چيره شده بود و ايمان نياوردند و مسلمان نشدند ، و جمله در روز بدر بر دست پيغامبر كشته شدند .
پس ملكت عجم هم چنان بر دست ملوك عجم همى بود تا بروزگار
هامش
( 1 ) خبر پيغامبر . ( صو )