و چون سلمان برسيد پيغامبر صلّى اللَّه عليه سلمان را گفت كه بپرس تا چرا ريشها ستردهاند و سبلتها فرو گذاشته . سلمان ازيشان بپرسيد ، و گفتند كه خدايان ما چنين مىفرمايند . پيغامبر گفت عليه السّلام كه خداى من چنين مىفرمايد كه ريش فرو گذار تا ببالايد ، و سبلت با لب راست كن .
پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه ايشان را مىداشت تا روزى چند برآمد .
پس ايشان بيامدند و پيش پيغامبر شتاب همى كردند بسيار ، و لجاج كردند و گفتند كه ما را جوابى بده كه ما از خدايگان مىترسيم و بيش ازين نتوانيم ايستادن . همانگه جبريل عليه السّلام آمد و پيغامبر را گفت كه سپاه پرويز جمله با پرويز بيرون آمدهاند ، و جمله سپاهش با پسر او شيرو ايستادهاند ، و مر پرويز را در زندان كردهاند ، و اندرين روزى چند كار پرويز بسر رسد ، و لشكر او او را بكشند .
پس چون جبريل عليه السّلام مر پيغامبر را صلّى اللَّه عليه آگاه كرد از كار پرويز ، پيغامبر اين رسولان را گفت كه شما ببازگشتن شتاب مكنيد كه خداىگان شما را كار افتاد ، و شما روزى چند صبر كنيد تا كار خدايان شما بچه رسد . ايشان گفتند كه اى مرد سخن چنانگوى كه اندر دهان تو گنجد ، و اين سخن كه تو همى گويى هلاكت ماست و هلاكت تو ، و اين نسخنيست كه تو مىگويى .
پيغامبر عليه السّلام گفت كه دو سه روز صبر كنيد اگر بدين دو سه روز پديدار نيايد پس جواب شما باز دهم . پس گفتند كه ما ياراى آن نداريم كه بيش ازين باز ايستيم ، و اين سخن برين حال شنيدن .
پس اين رسولان بخشم باز گشتند و گفتند اين مرد ملك ما را همى
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 348
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٤٨