برويد و بهر وقتى كه آن را آب بايد هم چنان حق تعالى باران بفرستد ، تا آن وقت كه آن غلّه برسد ، و چون رسيده باشد برويم و آن را درو كنيم « 1 » و بياوريم و در اندرونى نهيم اندرين ديه ، و هر كسى به قدر حاجت چندان كه كفايت باشد مىرويم و بر مىگيريم و آنچه به كار نيايد هم آنجا رها كنيم .
پس پرسيد پيغامبر صلّى اللَّه عليه شما مباشرت كنيد ؟ گفتند بلى يا رسول اللَّه ، ما را خانها است تاريك اين كار را ، و چون خواهيم كه مباشرت كنيم جامها نهاده است اين كار را ، و آنجا مه در پوشيم و اندر آن خانهء تاريك شويم چنان كه مرد زن را نبيند و زن مرد را نبيند « 2 » و آنجا مباشرت كنم .
پس پرسيد پيغامبر عليه السّلام كه شما زر و سيم در گنج خانها « 3 » نهيد ؟ گفتند يا رسول اللَّه زر و سيم كسى در گنج نهد كه بر خداى عزّ و جلّ استوار نباشد . آن كس كه چنان داند كه خداى عزّ و جلّ او را روزى تواند داد و بدهد ، او را بزر و سيم و گنج چه حاجت باشد ؟ « 4 » پس چون پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم اين سؤالها از ايشان بكرد و ايشان جواب باز دادند ، پس پيغامبر عليه السّلام ده سورت قرآن بر ايشان خواند كه به مكه فرو آمده بود و هيچ فريضه نيامده « 5 » بود بجز نماز و زكات .
پس پيغامبر عليه السلام ايشان را قرآن اندر آموخت و ايشان را نماز كردن فرمود و زكات دادن فرمود و هم اندر شب از پيش ايشان برگرديد
هامش
( 1 ) بدرويم . ( نا )
( 2 ) چنان كه مرد فرج زن نبيند و نه زن فرج مرد بيند . ( خ . نا )
( 3 ) اندر كنج . ( خ )
( 4 ) زر و سيم بگنج ننهد . ( خ )
( 5 ) ازين فريضها . ( خ )