حديث همى كردند . و پهناى آن دريا دو فرسنگ بود و موسى بيك ساعت آن دريا بگذاشت .
چون موسى بگذشت ، فرعون آن آب ايستاده ديد اندر هوا ، و آن گل بن دريا خشك ديد و از آن بترسيد و با هامان گفت كه چه كنيم ؟ هامان گفت كه بگذريم و از دنبالهء ايشان بشويم و دمار از ايشان برآوريم كه ايشان را از آن سو راه گريز نيست ، و سپاه ما بسياراند ، و ايشان طاقت ما ندارند ، و شمشير در نهيم و جمله را بكشيم تا بيكبارگى از ايشان برهيم . فرعون گفت چگونه گذريم بدينجا و آبى چنين در هوا ايستاده ؟ هامان گفت كه موسى با جادوى بگذشت ، تو با خدايى بنتوانى گذشت ؟ فرعون گفت راست مىگويى و به دريا اندر شد . و چون بدان كنارهء دريا رسيد و لشكر و سپاه او جمله در ميان دريا رفته بودند ، و هيچ كس از ايشان در بيرون دريا نمانده بودند ، و چون در اندرون دريا شده بودند و از آن سو هيچ بدر نشده بودند ، آب باز هم افتاد چنان گفت :
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ
« 1 » .
چنين گويند كه بدان وقت كه جبريل بر لب دريا ايستاده بود فرعون همى خواست كه به دريا اندر رود ، بر اسبى خايهدار نشسته بود و آن اسب تندى بسيار همى كرد « 2 » و اندر دريا نمىرفت ، و جبريل عليه السّلام بفرمان خداى عزّ و جلّ بر شبه آدمىاى فرا نمود ، و بر اسبى ماديان نشسته بود ، و اسب فرعون خايهدار بود « 3 » ، و جبريل در پيش فرعون ايستاد و
هامش
( 1 ) يونس 90
( 2 ) بر اسبى نشسته بود نر و آن اسب درشتى همى كرد . ( نا . ن )
( 3 ) و فرعون بر اسبى بود نر . ( نا ) - و اسب فرعون ايغر بود . ( صو ) - و « ايغر » كلمهاى است تركى .