فرو مىشدند ، « 1 » حق تعالى باد را فرمان داد تا بدان راهها زد و ان گلها « 2 » خشك شد ، و پس بنى اسرايل دلير در رفتند بىرنج ، چنان كه گفت عزّ و جلّ :
لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً . لا تَخافُ دَرَكاً وَ لا تَخْشى .
« 3 » گفت راهى كن ايشان را اندر دريا خشك ، تا نترسند از فرو شدن .
و اين از جمله آن مسئلهها بود كه عبد اللَّه بن سلام از پيغامبر پرسيد .
گفت : كجا است كه آفتاب يك بار در آنجا افتاد و پيش از آن هرگز نيفتاده است « 4 » و بعد ازين هرگز نيوفتد . پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم گفت كه آن دريا است كه موسى عليه السّلام عصى بر آن زد ، و زمين پديدار آمد ، و بدانجا گذر كردند ، و آفتاب در آن وقت بدانجا افتاد و پيش از آن هرگز نيفتاده بود و بعد ازين هرگز ديگر نيوفتد . پس يقين عبد اللَّه بن سلام درست شد ، و دانست كه او پيغامبر خدايست به حق .
پس موسى آن روز بر لب دريا بيستاد ، و جبريل و ميكايل آنجا بودند ، و موسى را گفتند كه تو در شو ، و خود و سپاه خويش بسلامت بدر رويد كه ما ايستادهايم تا فرعون و سپاه به دريا اندر آيند .
پس موسى به دريا اندر رفت و هر سبطى بدان راهى اندر رفتند و يك ديگر را نمىديدند .
پس موسى را گفتند كه ما يك ديگر را نمىبينيم چنان خواهيم كه يكديگر را بينيم ، و خداى تعالى بدان آب كه ايستاده بود چند كوه كوه ، روزنها « 5 » پديدار آورد تا يك ديگر را همى ديدند ، و با يك ديگر
هامش
( 1 ) لوش بود و تر بود چنان كه پاى بدان فرو شدى . ( نا . خ ) - لوش بود و تر بود . ( ن )
( 2 ) تا بران لوش جست تا آن راهها همه . ( خ . ن . نا )
( 3 ) طه 77
( 4 ) نيفتاده بود . ( خ . نا )
( 5 ) در چهار نسخهء ديگر ( نا . صو . ن . خ ) ، بجاى « روزنها » ، كلمهايست كه از لغات با معنى به كلمهء « بالكانها » بيشتر شبيه است .