همى رفتى ، و هر كى را خواستى توانگر كردى ، و فريشتگان با وى همى رفتندى و او را گواهى همى دادندى . و بدين همه حيلت كه مىكرد بنى اسرايليان هيچ بوى نمىگرويدند .
پس قبطيان مر فرعون را گفتند كه : چرا اين موسى را و بنى اسرايليان را نمىكشى ؟ و ايشان را دست مى بازدارى تا ايشان قوى گردند و ما را بسخره گيرند ؟ چنان كه گفت :
أَ تَذَرُ مُوسى وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ ؟
« 1 » پس گفتند كه ترا و خدايان ترا دست باز داشتهاند و بجز تو خداى ديگر همى پرستند . و فرعون را خدايان نبود كه همه بتان را شكسته بود و مىگفت كه من شما را هيچ خداى ندانم بجز خويشتن ، چنان كه گفت :
ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي
. « 2 » و ايشان گفتند : و آلهتك . آن بود كه فرعون هر چند روزى گاوى بخدايى كردى كه گاوان را دوست داشتى ، و هر كجا گاوى نيكو ديدى آن را سجده كردى ، و خلق را بفرمودى تا مر آن گاو را سجده كردندى ، و كس بود كه خود گاو پرستيدى ، و بسيار بودند كه بتان را بتراشيدندى مانند گاوان و آن را مىپرستيدندى .
پس فرعون گفت :
سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَ نَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ .
گفت ما فرزندان ايشان را همى كشيم و ايشان را حوار همى داريم و بعاقبت موسى را بكشيم و پس بنى اسرايل با ما حرب كنند و ايشان را نيز بكشيم ، و از دردسر و صداع ايشان برهيم . و بنى اسرايل از ان كار آگاه شدند و پيش موسى آمدند ، و گفتند كه : يا موسى ما را بفريادرس كه حال برين صفت است ، و ايشان چنين حيلتى خواهند ساخت . و هلاك فرعون و آن قبطيان نزديك آمده بود .
هامش
( 1 ) الاعراف 127
( 2 ) القصص 38 .