ازين يكى عصا بود . و ديگر دست بيضا بود ، و سه ديگر قحط بود ، و اندر مصر هيچ نبات برنيامد و جمله از گرسنگى مىمردند و همى گفتند كه اين از شومى موسى است ، كه هيچ نبات بر نمىآيد چنان كه گفت :
وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسى
. « 1 » پس چون اندر ماندند موسى را گفتند يا موسى دعا كن تا اين قحط از ما برخيزد تا بخداى و به تو كه موسى اى بگرويم ، موسى دعا كرد حق تعالى آن قحط ازيشان برداشت ، و هم بنگرويدند . و چهارم آيت طوفان بود . و پنجم آيت ملخ بود . و ششم آيت قمّل بود . و اين قمّل گروهى گويند شپش بود ، و گروهى گويند كه اين ملخ پياده باشد كه ايشان را پر نباشد . و هفتم جغز بود . و هشتم آيت خون بود : چنان كه گفت عزّ و جلّ :
فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آياتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَ كانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ
. « « 2 » » اما طوفان ، آن بود كه چندين شبانروز در مصر باران مىآمد ، و خواست كه جمله مصر از سيلاب ويران شود . پس خواهش كردند موسى را كه دعا كن تا اين عذاب از ما بگرداند ، تا ما همه بخداى و به تو كه موسى اى بگرويم ، و موسى دعا كرد و آن باران باز ايستاد ، و آن سيلاب در رود نيل افتاد . « 3 » و هم نگرويدند .
پس ديگر سال حق تعالى ملخ بفرستاد تا كشتهاى ايشان پاك بخوردند ، و پس ديگر بار شفاعت كردند موسى را ، تا دعا كرد ، تا خداى تعالى آن آفت از ايشان بگرداند ، و موسى دعا كرد و خداى تعالى آن آفت بگردانيد ، و هم بنگرويدند .
پس ديگر سال قمّل فرستاد و ايشان از آن قمّل سخت در رنج بودند ،
هامش
( 1 ، 2 ) الاعراف 131
( 3 ) و آن آب سيل برود نيل فرو شد . ( نا )