آن [ اگر خواهيم برسانيم ايشان را به ] گناه ايشان ، و مهر كنيم « 1 » بر دلهاى ايشان و ايشان نه شنوند ؟ *
101 - آنست ديهها مىخوانيم بر تو از خبرهاى آن ، كه آمد بديشان رسولان ايشان بپيدايها ، « 2 » نه بودند كه بگروند بدانچه بدروغ داشتند از پيش ، همچنين مهر كرد « 3 » خداى بر دلهاى كافران *
102 - و نه يافتيم بيشتر ايشان را از پيمانى ، كه يافتيم « 4 » بيشتر ايشان را تباهكاران *
103 - پس بفرستاديم از پس ايشان موسى را بآيتهاى ما سوى فرعون و گروه او و ستم كردند بدان ، بنگر چگونه بود سرانجام تباهكاران *
104 - و گفت موسى كه : يا فرعون منم پيغامبر از خداوند جهانيان *
105 - واجبست « 5 » بر آن كه نه گويم بر خداى مگر حق كه آمدم بشما بپيدايى « 6 » از خداوند شما ، بفرست با من فرزندان يعقوب را *
106 - گفت : اگر هستى كه آمدى بآيتى « 7 » بيار بدان ، اگر هستى از راستگويان *
107 - بيوكند عصاى او و آن مارى شد « 8 » هويدا *
108 - و بيرون آورد دست او ، آن گاه آن [ بود ] سپيد نگرندگان [ را ] « 9 » *
هامش
( 1 ) اگر خواهيم برسانيم ايشان را بگناه ايشان و مهر نهيم . ( خ ) - اگر بخواستيمى برسانيديم بايشان بگناهان ايشان و مهر نهاديمى . ( صو ) - در متن : « ان لو اصبناهم » ترجمه نشده است .
( 2 ) پيغامبران ايشان بحجتها . ( نا )
( 3 ) مهر نهد . ( نا . صو . خ )
( 4 ) هيچ پيمانى و كه يافتيم . ( نا ) - هيچ پيمانى و نه يافتيم . ( صو ) - از پيمانى كه يافتيم . ( خ )
( 5 ) سزاوارست . ( صو )
( 6 ) آوردم بشما حجتى . ( خ )
( 7 ) - كه آوردى نشانى . ( نا - صو )
( 8 ) بفكند عكازهء او را آن گاه آن بود مارى . ( خ ) - بيفكند عكازهء خود را يعنى عصا . . . ( صو )
( 9 ) بيرون كشيد دست خويش هميدون سپيد گشت نگرندگان را ( صو ) - بيرون كشيد دست خويش آن گه آن بود سپيد مر نگرندگان را . ( نا ) - بيرون آورد دست او را آن گاه آن بود . . . ( خ )