آنچه بوديد مىخوانديد از بيرون خداى « 1 » ، گويند گم شدند از ما و گواهى دهند « 2 » بر تنهاشان كه ايشان بودند كافران *
38 - گفت : اندر شويد اندر گروهانى كه گذشتند از پيش شما از پريان و مردم « 3 » اندر آتش ، هران هنگام در شود گروهى نفرين كرد يار آن ، « 4 » تا چون اندر شوند اندر آن جا همه ، گفت « 5 » پسين ايشان به پيشين ايشان « 6 » خداوند ما ايشاناند كه گم كردند ما را بيارشان عذاب يك دو از آتش ، گفت همه را [ بفزودم ] « 7 » و لكن نه دانند *
39 - گفت پيشين ايشان پيسين ايشان را : نه بود شما را بر ما از فضلى ، بچشيد عذاب بدانچه بوديد مىساختيد *
40 - كه آن كسها كه بدروغ داشتند بآيتهاى ما و بزرگمنشى كردند از آن ، نه گشايدشان درهاى آسمان و نه اندر شوند ببهشت تا اندر شود اشتر اندر سولاخ سوزن « 8 » و همچنين پاداش كنيم گناهكاران را *
هامش
( 1 ) گويند كجاست آنچه همى خوانديد بجز خداى ؟ ( صو ) - گويند كجا بود آنچه بوديد مىخوانديد از بيرون خداى ؟ ( خ )
( 2 ) دادند . ( خ )
( 3 ) و مردمان .
( خ - نا ) - و آدميان . ( صو )
( 4 ) هر گاه در شد گروهى نفرين كرده آمد يار او را .
( خ ) - هر گه اندر رود گروهى نفرين كند ياران خويش را . ( نا ) - هر كجا اندر آيد گروهى لعنت كند يار خويش را - يعنى امت ديگر را - ( صو )
( 5 ) اندران همه گويد . ( خ ) - اندران همگين گويد . ( نا ) - اندر آنجا همه گويند . ( صو )
( 6 ) پسينيان ايشان پيشينيان ايشان را . ( صو . خ ) - باز پسين ايشان مر پيشين ايشان را . ( نا )
( 7 ) بده ايشان را عذابى دو چندان از آتش . گفت مر هر [ يك را ] دو چندانست . ( صو ) - كه بى راه كردند ما را بده ايشان را از عذاب افزونى از آتش .
گفت همه بفزودم . ( خ ) - بدهشان عذابى يك دو از آتش . گفت همه را يك دو است .
( نا )
( 8 ) نه گشايده آيد بر ايشان درهاى آسمان و نه اندر شوند ببهشت تا بيرون آيد اشتر اندر سولاخ سوزنان . ( خ ) - نه گشايند ايشان را درهاى آسمان و نه اندر آيند به بهشت تا اندر شود اشتر اندر سولاخ در زن يعنى سوزن . ( نا )