تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
آنجا همى بود . و آن همه نعمت كه ابرهيم را جمع شد همه اصل از آن گندم و آرد بود كه حق تعالى بقدرت خويش آن را پيدا كرده بود . و ابرهيم آن سر چاه استوار كرد ، و آن جايگاه آبادان كرد ، و عمارت مىكرد ، و كشت و ورز مىكرد ، و گوسفندان را بسيار جمع كرد و از هر جاى روى بدان جانب نهادند ، و هر كى عمارتى مىكرد و بنايى مى نهادند تا شهرى بزرگ گشت . و ابرهيم با لوط نزديك بودند ، و گه گاهى لوط پيش ابرهيم آمدى و يك ديگر را ديدندى . پس آن مردمان كه بسر چاه گرد مىآمدند بسيار گشتند ، و از هر جاى جماعتى مىآمدند ، و آنجايگاه بناها مىساختند و خانها مىكردند . و ابرهيم ازيشان برنج آمد از بسيارى خلق كه آنجا گرد آمده بودند . پس ابرهيم ساره و هاجر را برگرفت و بجاى ديگر رفتند كه آن جايگاه را قط گفتند هم بدان نواحى بود و ابرهيم آنجا بنشست . و پس چون ابرهيم از ان سر چاه بيامد بركات ابرهيم از آنجا بشد و آب باز كم آمد ، و مردمان درماندند ، و از رفتن ابرهيم دل تنگ شدند ، و خواستند كه ابرهيم را باز آرند ، و برخاستند و از پس او برفتند و بسيار شفاعت و خواهش كردند كه بيا تا باز جاى خويش رويم ؛ و هيچ قبول نكرد و بنيامد . پس مردمان گفتند كه چون نمىآيى بارى دعا كن تا حق تعالى آب ما باز دهد و باز نگيرد . ابرهيم هفت بز ايشان را داد و گفت اين را بسر چاه برى تا خداى تعالى آب چاه شما باز نگيرد ، و ببركت كند . و ايشان آن بزها بسر چاه بردند و خداى تعالى آب بديشان باز داد