ببركة ابرهيم .
و ابرهيم با كسهاى خويش بدان سر چاه قط همى بود و خواستهء او بى مرّ و بى عدد گشت ، و چهارپايان و گوسفندان و رهيان بسيار گرد آمدش ، و هر روز كسهاى خويش را بدان بيابانها و سر راهها فرستادى و هر كى را ديدندى بياوردندى و ابرهيم ايشان را مهمان دارى كردى و لطف بسيار ، و ايشان را بنواختى . « 1 » و قوم او نيز همى آمدندى سوى او ، و اين قوم لوط بتپرست بودند ، و قصهء ايشان از پس اين « 2 » گفته آيد .
هلاك شدن نمرود لعنه اللَّه و اتباعه
پس نمرود بن كنعان لعنه اللَّه در آن وقت كه ابرهيم هنوز در بابل بود با خداى تعالى عداوت همى كرد و بر آسمان همى شد با كركسان و صندوق و مناره بلند همى كرد آن بدبخت ، و مىگفت كه با من با خداى تعالى [ حرب كنم ] . « 3 » و بدان غره شده بود كه آن كركسان و صندوق به زمين آمدند و به دو هيچ گزند نرسيد .
و بدانگاه نيز كه آن مناره بيوفتاد - بدان هيبت كه ياد كرديم هم چنان هيچ گزند به دو نرسيد . و بدان وقت كه آن مناره بيوفتاد تا چهل فرسنگ آواز آن برسيد ، و هر كجا آن آواز برسيد هر كى بشنيد از سهم آن بيهوش گشت و بيوفتاد ، و در زبانهاى خلق بلبله در اوفتاد چنان [ كه ] هيچكس زبان خويش باز نمىدانست ، و هر كس چيزى مىگفتند . و اين زبانهاى مختلف از تركى و هندوى و رومى و از هر زبانى كه هست از آن وقت باز است
هامش
( 1 ) و طعام بر مردمان فراخ داشتى . ( ن )
( 2 ) و لوط هم چنان سوى او همى آمدى و قصهء لوط بجايگاه خويش گفته آيد . و السلم . ( خ )
( 3 ) ( خ . صو ) ، در نسخهء متن اين جمله نيست .