تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
و بنرفت ، چنان كه گفت عزّ و جلّ :
فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ
« 1 » پس ساره را پيش آن ملك بردند و ملك چون روى او بديد بىهوش گشت ، و ساره را پرسيد كه اين مرد از تو كى باشد ؟ ساره گفت كه او برادر منست . پس ملك گفت كه من ترا بىبرادر كنم . و با او خلوت كرد و دست بر ساره دراز خواست كرد . و چون آهنگ او كرد ، ساره دعا كرد و گفت خشك بادا آن دست كه به بىحرمتى « 2 » دراز كند . و در حال دست ملك خشك گشت و هيچ حركت نتوانست كرد . و گفت اى زن تو اين چنين جادوى كردى و دست من خشك شد . گفت من اين جادوى نكردم و ليكن من از حرم پيغامبرىام از پيغامبران خداى عزّ و جلّ . و تو بر من دست درازى خواستى كرد ، و خداى تعالى دست تو خشك گردانيد . پس ملك گفت دعا كن تا دست من درست گردد . ساره دعا كرد و حق تعالى دست او درست گردانيد . و ديگر باره آهنگ وى كرد و هم چنان دستش خشك گشت ، و ديگر باره از ساره زنهار خواست و دعا كرد و دستش درست گشت و سه ديگر هم چنان دست درازى خواست كرد و هم چنان دستش خشك گشت ، و ديگر بار از ساره دعا خواست تا دستش نيك شد . و چون سه بار دست او خشك شده بود و بدعاى ساره درست شد ، پس دست از وى كوتاه كرد و گفت آن مرد را طلب كنيد تا اين زن را بوى سپارم . و ابرهيم را طلب مىكردند . و ابرهيم چون از ساره جدا شده بود بىقرار بود و سر بر سجود نهاده و مىگفت كه يا ربّ مرا به آتش « 3 » انداختند و باك نداشتم ، و لكن اكنون
هامش
( 1 ) الصافات 89 ( 2 ) كه بر حرمت پيغامبران . ( خ ) ( 3 ) بر آتش . ( خ . صو )