تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
و هيچ چيز بدست نداشت ، ابرهيم را « 1 » بخواند و گفت ، اى ابرهيم من همى خواهم كه بخداى تو بگروم و لكن از بهر اين مملكت نتوانم ، كه نبايد كه مملكت از دستم برود و خداى تو بدين بزرگوارى كه هست هر كجا كه تو باشى ترا نيك تواند داشت ، چه باشد كه تو اين شهر بابل به من رها كنى و مرا بخشى ، و اين مردمان كه به تو ايمان آورده‌اند ايشان را با خود ببرى . ابرهيم سخن او اجابت كرد و اين مردمان كه ايمان آورده بودند همه را بخواند و با ايشان مشورت كرد و همّت « 2 » بدان بنهادند كه بروند ، و لوط را با خود ببرد ، و آهنگ رفتن كردند . و خلقان كه ايمان آورده بودند بر ابرهيم گرد آمدند و گفتند كه ما هم داستان نباشيم كه تو اين شهر بابل رها كنى و به روى و ما خان و مان و زاد و بوم خويش رها چون كنيم ؟ و آن خلق بر نمرود بدر آمدند و با او حرب كردند . و نمرود از آن خلقان بسيارى بكشت . و از پس آن بود كه نمرود ابرهيم را خوانده بود و از او اجابت خواسته كه خداوند تو بزرگوار است و سزاوار است او را پرستيدن ، و دست از خدمت او باز نبايد داشتن ، و اگر خواهى من خداوند ترا فرمان « 3 » برم ، و با او عهد كنم كه هرگز با وى جفا نكنم و نيز ترا نيازارم . ابرهيم گفت كه ترا « 4 » از بهر من با او پيمان نبايد كرد . پيمان تو با او آنست كه مسلمان گردى . نمرود گفت كه من اين نتوانم كردن .
هامش
( 1 ) و هيچيز نتوانست كردن با ابرهيم و نه نيز با هيچكس . پس چون همه حيلهاش برسيد و اندر ماند ، ابرهيم را . ( ن ) ( 2 ) و نيت . ( صو ) ( 3 ) قربانى كنم . ( ن ) - قربان كنم . ( خ ) ( 4 ) كه ترا نيازارم و هيچ جفا نكنم . ابرهيم گفت خداوند مرا بقربان تو هيچ حاجت نيست و ترا . ( ن )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 483 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى