نهادند و بسيار كس به دو بگرو [ يد ] ند ، و نمرود ازين غم به خانه اندر صبر نتوانست كردن ، و گفت « 1 » با خداى ابرهيم يك بارى بزنم « 2 » چنان كه با ابرهيم زدم .
پس بفرمود تا صندوقى بساختند و آن صندوق را دو در بساخت يكى زير و يكى از زبر ، و بفرمود تا آن درها را استوار كردند .
رفتن نمرود به آسمان
پس چون نمرود خواست كه بر آسمان رود ، چون اين صندوق ساخته بودند بر چهار گوشهء صندوق چهار نيزه بساخت ، و هر نيزهاى را پارهاى گوشت بر سر آن كرد ، و محكم بكرد ، و چهار كركس بياورد و ايشان را گرسنه كرد در پايهاى صندوقشان محكم ببست . گفت بروم و با خداى ابرهيم حرب كنم . اگر من بهتر آيم از ابرهيم رستم ، و اگر خداى ابراهيم بهتر آيد او داند با اين آسمان و زمين . « 3 » و نمرود خود و وزير خويش در آن صندوق نشست و كركسان را در پاى صندوق و نيزها محكم كرده بود ، و گرسنه بودند .
پس اين كركسان را دست بازداشت و گرسنه بودند و گوشت مىديدند و آهنگ آن مىكردند كه آن گوشت بگيرند ، و آن صندوق بر هوا مىبردند يك شبانروز .
پس نمرود مر وزير خويش را گفت كه اين در زيرين بگشاى و اندر زمين نگر تا خود چه بينى ؟ وزير در بگشود و بنگرست . گفت گرد و
هامش
( 1 ) ايدون گفت . ( ن )
( 2 ) و يكى با خداى ابرهيم بزنم . ( خ )
( 3 ) و با ابرهيم و با اين خلق . ( ن )