تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨

افكندن ابرهيم عليه السلام به آتش

و چون آن هيزم را گرد كرده بودند آتش در آن زدند و نه شبان روز مىسوخت ، و آتشى برخاست سخت بلند ، و زبانه همى زد چنان كه باسمان اندر همى شد . « 1 » و ابرهيم عليه السّلام را بياوردند و بزنجيرها محكم ببستند و مىخواستند كه به آتش او كنند و هيچ خلق نزديك آن آتش نمىتوانست « 2 » رفتن . و ابرهيم را به آتش نمىتوانستند انداخت . پس ابليس آگاه شد كه ابرهيم را به آتش نمىتوانند انداخت . ابليس بيامد و خويشتن را بياراست بجامهاى نيكو « 3 » و پيش نمرود آمد . و گفت كه تو كيستى ؟ گفت من يكى مردم و دويست سال است تا مر ترا خدمت كنم بدين بيابانها اندر ، اكنون شنيدم كه تو اين جادو را بگرفته‌اى و بخواهى سوختن و نمىتوانى او را به آتش انداختن ، و بيامدم تا ترا حيلت آن بياموزم كه او را به آتش توانى انداختن « 4 » . نمرود گفتا بياموز . ابليسى هم اندر ساعت منجنيق را بساخت و هرگز پيش ازين هيچ كس منجنيق نساخته بود و اين حيلت منجنيق نخست « 5 » ابليس نهاد از بهر آن كه تا ابرهيم را به آتش اندازد . و چون آن منجنيق بساخت ، ابرهيم « 6 » را بياوردند و دست و پاى او
هامش
( 1 ) بفرمود تا آتش بدان اندر زدند . آتش بر آمد ، چنان كه زفانهء آتش بر آسمان اندر همى شد . ( خ ) ( 2 ) هيچكس بحوالى آن آتش همى نتوانست . ( خ ) ( 3 ) بياراست بطيلسان و جامهاى پرمايگان . ( خ ) ( 4 ) انداخت ( صو ) ( 5 ) متن : نسخت . و اشتباه كاتب است . ( 6 ) بگرفتهء كه بسوزى و مى كسى به حوالى آن آتش مىنتواند رفتن . من آمدم كه مر ترا حيلتى بياموزم كه مر او را بميان آتش افكنى . گفت بياموز . ابليس منجنيق كردن مر او را بياموخت ، نخستين منجنيقى كه ساختند آن بود . پس ابرهيم را . ( خ )