زندان چنان كه كشتن بر ايشان واجب بود ، يكى را بفرمود تا بكشتند .
گفت اين زنده بود و مرده كردم . و آن ديگر را بفرمود تا دست باز داشتند . گفت : اين مرده بود و زنده كردم . ابرهيم چون در نگرست دانست كه نمرود بدينگونه حجّت مىگيرد ، و گفت كه خداوند من آفتاب از مشرق برآرد و به مغرب فرو برد تو از مغرب بر آر و بمشرق فرو بر . « 1 » چنان كه گفت :
فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ .
« 2 » نمرود اندرين فرو ماند چنان كه گفت :
فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ .
« « 3 » » پس نمرود بفرمود تا ابرهيم را در اندرونى « 4 » كردند ، و ابرهيم خلق را بخداى تعالى مىخواند و مىگفت كه اين بتان هيچ « 5 » نيند و ايشان هيچ نتوانند كرد نه از سود و نه از زيان ، مكنيد ، و به ترك اين بتان بگوئيد ، و روى بدرگاه حق تعالى نهيد كه شما را آفريدست و روزى تان مىرساند كه ازين بتان هيچ نيايد . و پدر خويش را آزر را دعوت مىكرد ، و مىگفت . كه :
يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ
« 6 » . . .
يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ
. « 7 » و پدرش وعده همى داد و مىگفت كه باش تا از پادشاهى نمرود بيرون رويم وانگه مسلمان شوم . و ابرهيم آن وعدهء پدرش را گوش « 8 » همى داشت و مىگفت يا رب پدرم را بيامرز . چنان كه گفت حكايت از ابرهيم :
وَ اغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كانَ مِنَ الضَّالِّينَ .
« 9 » و بخبر اندر آمده است كه روز فتح مكّه مسلمانان پدران خويش را دعا همى كردند كه پدرانشان كافران بودند و پيغامبر صلّى اللَّه و سلّم گفت كه
هامش
( 1 ) خداى من آفتاب از مشرق برآرد تو از مغرب برآر . ( ن )
( 2 ، 3 ) البقره 258
( 4 ) ابرهيم را برگرفتند و بخانهء اندر كردند . ( ن ) - بزندان كردند . ( خ )
( 5 ) چيز . ( ن )
( 6 ) مريم 42
( 7 ) مريم 44
( 8 ) چشم . ( خ . ن )
( 9 ) الشعراء 86