فضل خداى ، بدهد آن را كه خواهد و خداى فراخ كار و داناست * .
خلافت امير المؤمنين ابو بكر صديق رضى اللَّه عنه
اما اين آية كه خداى عزّ و جلّ گفت .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ ،
تا آخر آية بشان ابو بكر صدّيق فرو آمده است ، و بشان خليفتى او .
و اين بدان وقت پديدار آمد كه پيغامبر عليه السّلام ازين جهان بيرون شد ، و ابو بكر صدّيق رضى اللَّه عنه بخليفتى بنشست . چون زكات « 1 » خواست گروهى برگرديدند ، و گفتند كه ما زكات « « 2 » » ندهيم . و ابو بكر خواست كه با ايشان حرب كند . و ياران بهم « 3 » آمدند ، و ابو بكر را گفتند روا « 4 » نيست با ايشان حرب كردن ، كه پيغامبر عليه السّلام ازين جهان بيرون رفته است ، و مسلمانى لختى ضعيفتر است .
و ابو بكر فرمان ايشان نكرد ، و عمر بن الخطّاب بيامد ، و ابو بكر را گفت كه عهد پيغامبر عليه السّلام نزديك است بدين جهان ، و دل مردمان لختى متحيّر است ، امسال با ايشان رفقى بكن ، و زكات مخواه ازيشان .
و ابو بكر گفت كه يا عمر اندر جاهليّت صلب بودى و درشت ، و اندر اسلام نرم شدى .
اين جا بود كه ابو بكر گفت : لو منعونى عقالا ممّا ادّوا الى رسول اللَّه لقاتلتهم . « 5 » گفت اگر زانوبند اشتر [ ى ] از من باز گيرند از آنچه پيغامبر دادند « 6 » بخداى كه كارزار كنم با ايشان تا آن گه كه بستانم . پس عمر
هامش
( 1 ، 2 ) صدقات . ( خ . صو )
( 3 ) فراز . ( خ )
( 4 ) روى . ( خ )
( 5 ) و لو منعوا عقالا مما فرض اللَّه و رسوله ، لقاتلناهم عليه . ( تفسير طبرى )
( 6 ) از آنچه فرا پيغامبر همى دادند . ( خ . صو )