ببايد فرمود تا خلقان جمله گرد آيند پيش تو ، و تو ايشان را بگوى كه من خداى آسمان و آن زمينم ، بايد كه مرا سجده كنى .
پس ديگر روز بامداد جمشيد بفرمود تا خلقان كه در آن شهر و ولايت بودند جمله را گرد كردند . و ايشان را بگفت كه من خداى شماام و شما را من آفريدهام و روزىتان من مىدهم . بايد كه جمله مرا سجده كنيد .
ايشان جمله او را سجده كردند .
و جمشيد پنج خليفة بگزيد ، و همه جهان ايشان را داد . نام يكى ازيشان ودّ بود و او [ را ] بمشرق فرستاد و مشرق او را داد . و ديگر سواع نام بود و او را به مغرب فرستاد . و سه ديگر يغوث نام بود و او را به زمين جنوب فرستاد . و چهارم يعوق نام بود و او را به زمين شمال فرستاد .
و پنجم نسر نام بود و او را بطرفهاى جهان فرستاد .
و بفرمود تا پنج بت به صورت جمشيد بساختند ، يكى از زر ، و يكى از آهن ، و يكى از روى ، و يكى از برنج . چنان كه هر كى اندران نگرستى چنان دانستى كه راست جمشيد است . و پس اين پنج بت بدين پنج خليفت داد ، و ايشان را بدين ناحيتها فرستاد كه ياد كرديم . و گفت كه من خداى خلقم و اين صورتها بر مثال منست . هر كى ايشان را سجده كند ، و الّا ايشان را به آتش او كنيد .
پس اين پنج خليفت برفتند و اين پنج بت ببردند و اندر همه جهان بگشتند ، و هر كى آن بتان را سجده مىكرد دست از او باز مىداشتند و مراعات مىكردند ، و هر كى سجده نمىكرد او را هلاك مىكردند و همى سوختند ، تا همه جهان بتپرست گشتند ، و دينها از جهان برداشت ، و بجهان اندر هر كى بماند آن كس بود كه بت را همىپرستيد ، تا آن
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 404
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٠٤