تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
در زمان غيبت امام جارى نمىكند ( چنان كه حقير در آن توقف دارم ) هر چند مستحق تعزير باشد كه حاكم به قدرى كه مصلحت داند أو را بزند . پس زوجه در اين صورت از هيچ وجه بر أو حرام نيست واز زنى أو بيرون نمىرود . وبه هر حال در صورتي كه زوجه اقرار كرده به وقوع فعل با دعوى جبري بودن ، وزوج بگويد كه تو به عنوان زنا كردى ، اظهر اين است كه هم حد زنا از زن ساقط است چون اقرار به زنا نكرده است صريحا . وبر فرضى كه بگويد كه آن مستلزم اقرار به زنا است ، چون چهار بار نگفته حد بر أو لازم نشده وبر زوج هم حد قذف ثابت نمىشود . چون زوجه تصديق أو كرده در أصل فعلى كه ظاهر آن اين است كه بر وجه زنا باشد ، هر چند مدعى كراهت است . واما سؤال از حال ظهور عدم بكارت : پس اگر به شرط بكارت گرفته وظاهر شود كه قبل از عقد باكره نبود ( به اقرار زوجه يا به بينه يا به قراين مفيده علم ) پس ، از براي أو خيار فسخ هست . هر گاه فسخ نكرد - چنان كه در صورت سؤال است - پس ديگر فسخى نيست . وظاهر اين است كه در صورت فسخ هر گاه كسى تدليس كرده وعيب أو را پوشانيده وأو را فريب داده ، رجوع مىكند در مهر به آن كه تدليس كرده . واگر مدلسى ديگر نبوده وخود زوجه تدليس كرده پس مهر بر أو است ، يعنى اگر داده است مهر را پس مىگيرد واگر نداده ديگر نمىدهد على الأشهر والأظهر . واگر تدليس در ميان نباشد - مثل آن كه نه آن زن مطلع بوده بر آن عيب ونه آن كسى كه مباشر امر أو بوده - پس در آنجا رجوع به مهر نمىشود ، وزوجه به سبب دخول مستحق تمام مهر است . [ و ] در صورتي كه فسخ نكاح نشود يا به سبب آن كه خيار فسخى نباشد ، يا باشد واختيار كند بقا بر زوجيت را ، اشهر واظهر اين است كه مهر ناقص مىشود . ودر مقدار نقص خلاف است . واظهر اين است كه منوط است به رأى حاكم شرع . ودور نيست كه بنا را بر تفاوت ما بين بكر وثيب بگذاريم ، يعنى ملاحظه مىكنيم كه اگر چنين زنى باكره باشد مهر المثل أو چه قدر است ، واگر ثيب باشد چه قدر ، وبه همان نسبت از مهر مسمى كم مىكنيم . مثل اين كه مهر مسمى دويست اشرفى است ، ومهر المثل أو اگر با كره باشد صد اشرفى است ، اگر ثيب باشد پنجاه اشرفى . در اينجا صد اشرفى را كم مىكنيم ، وهكذا . . . وأكثر اين أمور محتاج است به مرافعه حاكم شرع ، يعنى مجتهد عادل . وبعد از رجوع به أو خود مىداند چه كند ، ديگر استفتا وفتوى فايده
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 586 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي