تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
بود . چون ذكر مهر نشده هر چند مقصود آنها مزاوجه بر آن مهر معين است لاغير . زيرا كه ألفاظ را مدخليت تامه هست در عقود ، چنان كه مشاهده مىشود در معاطات ( كذا ) ، ووصيت به كتابت ، هر چند به قرائن قطع حاصل شود به اراده وصيت . چنان كه اشهرو اظهر است . زيرا كه چنان كه مزاوجه به محض تراضى متحقق نمىشود چه مىشود كه عقد وصيت هم محتاج لفظ باشد . پس عقد لزوم ثبوت أمور مذكوره در مال زوج براي زوجه ، ناشى از تقصير ايشان است در عدم ذكر در ضمن عقد . وآنكه مقصود زوجه شوهر كردنى است كه با استحقاق تملك أمور مذكوره باشد ، منشأ لزوم نمى شود . زيرا كه لزوم از ( احكام وضعيه ) است كه منوط به أسباب شرعيه است ومجرد اعتقاد اين معنى از أسباب استحقاق نمىشود . واما انتقال از باب حق الجعالة : - كه سائل آن را از حيل لزوم قرار داده - پس آن بسيار بعيد است وبي وجه است . بلى اين سخن در باب ( شيربهائى كه متعارف است كه أوليا مى گيرند ) راهى دارد واما اين كه اين را جعل رضاى زوجه به مهر مسمى في العقد كنيم ، پس آن هيچ وجهي ندارد . زيرا كه اگر مراد اين است كه زوج به زوجه مى گويد كه ( هر گاه راضى شوى وبه من هم شوهر كنى ، من در ازاى مجموع راضى شدن وشوهر كردن ، اين وجه را مىدهم ) ، پس در اين صورت در عوض بضع مىشود . وعوض بضع چيزى نيست الامهر . پس بايد اين هم من جمله صداق باشد . واين خلاف مفروض است . وعيبى ديگر هم دارد كه : چون مفروض اين است كه آن ألبسه وطلا آلات را مىبرند كه زوجه بياورد ودر خانه زوج بپوشد ومتمتع شود ، جهالت در مال الجعالة حاصل مىشود . وآن منشأ بطلان است على الأشهر . چون زمان عمر زوج وزوجه هيچ كدام ( وهمچنين زمان بقاى عين ) معلوم نيست . هر چند دور نيست كه جهالت در جعاله در أموري كه غرر وسفهى در آن نباشد ، مضر نباشد . واز اينجا ظاهر مىشود كه هر گاه آن را از باب شرط در ضمن عقد كند هم صحيح نخواهد بود . وچون جز مهر مىشود [ مهرهم ] فاسد مىشود [ و ] رجوع به مهر المثل مىشود كلا أو بعضا . چنان كه در جعاله مجهوله هم رجوع به اجرت المثل مىشود . وعجب تر آن كه سائل با وجود احتمال اراده تمتع به آن ( بلكه اظهر احتمالين بودن ) خواسته است تمليك را اثبات كند ، با وجود آن كه أصل عدم انتقال است . وسخن در اين مقام بسيار است ولكن هم كاغذ تنگ است وهم دل ووقت .