جواز نيست . وبدان كه : در صورتي كه زوجه كنيز بوده باشد وزوج آزاد ، وبعد از آن زوجه
منتقل شود به زوج به نحوى از انحا ملك ، در آن صورت نيز عقد باطل است وخلافي در
آن نيز نيست . هر چند در اينجا وطى حلال است به سبب ملك .
280 : سؤال : آيا ولد زنا به هيچ وجه ملحق نمىشود به أبوين ؟ يا به بعض وجوه
مىشود .
جواب : به هيچ وجه ملحق نمىشود ، الا در تحريم نكاح . پس جايز نيست از براي
زانى وطى دخترى كه از أو به هم رسيده است به زنا . وهم چنين جايز نيست كه زانيه شوهر
كند به پسر خود كه از زنا به هم رسانيده . وهم چنين است حكم جميع انسان . پس جايز
نيست دخترى كه از زنا به هم رسيده شوهر كند به برادر خود كه از پدر يا مادر أو به هم
رسد خواه أو هم از زنا باشد يا نه . وهم چنين أعمام وأخوال وغيره . وتصريح به حكم پدر
ومادر نسبت به فرزند در بسيارى از كتب ، مذكور است لاغير . وظاهرا مراد تمثيل است .
ودر تحرير علامه تصريح به حكم همه شده . وظاهرا خلافي در ميان شيعه نباشد . بلكه
دعوى اجماع بر آن شده .
281 : سؤال : هند شوهرى دارد . ومدت ده سال است كه حامله نشده ، واز شوهر
پيش فرزند دارد . الحال طفلى را به پستان خود بيندازد ورضاع شرعي به عمل آيد . آيا
اين رضاع نشر حرمت مىكند يا نه ؟
جواب : هر گاه بعد از ولايت فرزند سابق تا به حال چنين اتفاق افتاده باشد كه شير أو
باقي مانده باشد مثل اين كه دايگى مىكرده وأطفال را شير مىداده - هر چند گاهى
بخشكد وگاهى عود كند كه در عرف وعادت بگويند ( اين شير همان فرزند است ) ، نشر
حرمت مىكند . واما هر گاه بالمرة شير سابق خشك شده واين مدت طولانى گذشته
كه در عرف نمىگويند از آن ولادت سابق است ، نشر حرمت نمىكند . واز باب آن است
كه دختر با كره ، يا مردى طفلى را به پستان خود بيندازد وبه مكيدن ، شير حاصل شود .
282 : سؤال : زيد مثلا غايب گرديده وملك معينى از أو مانده ، وهند زوجه زيد
مزبور ادعا نمايد كه ملك مزبور در صداق من است ، وصداقنامچه وشهودي نداشته
باشد . وهند مزبوره متوفيه گرديده وأولادي ندارد . وپسر برادرى از هند مزبوره مانده
عمرو نام . عمرو مزبور املاك زيد غايب را مىتواند به محض قول مرقوم هند متوفى ،
ضبط نمايد قبل از آن كه به اثبات شرعي برساند ؟ يا نه ؟ . وخالد أقوام زيد مزبور غايب را