ظاهر مىشود .
بلى بعضي أوقات ظاهر مىشود مثل ده بيست مرتبه يا بيشتر شير بخورد . اما به اين
نحو كه هر دفعه از پستان بمكد تا شير شود ودست بر دارد . و [ يا ] ( اگر چنين نباشد بلكه )
هر دفعه شير ناقص بخورد ودر بين اين شيرها نه شير ديگرى بخورد ونه غذاى ديگر ، يا
در چند شبانه روز به اين نحو شير بخورد ، در اين صورت ها جزما انبات لحم وشد عظم ،
مىشود بدون تحقق آن دو علامت ديگر كه يكى ( اعتبار عدد ) است وديگرى ( اعتبار
زمان ) . وأقوى در نظر حقير در اعتبار عدد ( پانزده شير ) است كه در ميان آنها شير كسى
ديگر را نخورد . ودر زمان ، معتبر يك شبانه روز است كه نه شير ديگر در ميان آن بخورد
ونه طعام وشراب .
173 : سؤال : هر گاه زيد هند را به حباله نكاح خود در آورد وعقد مناكحه جارى
ومبلغ كلى نقد وجنس از زيد گرفته . وحال كه مىخواهد تصرف كند اولياى زوجه را
سخن اين كه ( صداق را بده وزوجه خود را تصرف كن ) وزيد را بالقوة استطاعت اداى
صداق ، حال نيست . آيا شرعا مىرسد كه در چنين حال مانع تصرف زيد زوجه خود را
بشوند يا نه ؟ ونقد جنسي كه از زيد گرفته اند مىتواند زيد به عوض صداق محسوب
نمايد يا نه ؟
جواب : در دخول بالغه رشيده ، أوليا را اختيار نمىباشد . لكن در صورتي كه مهر
مؤجل نباشد ، زوجه مىتواند ممانعت كند از دخول قبل از اخذ مهر بايسار اتفاقا ،
وهر چند زوج معسر باشد على الأشهر الأظهر . واموالى كه [ به خانه زوجه ] برده است
هر گاه به نهجى برده است كه شرعا استرداد آن جايز باشد مىتواند مطالبه كند ودر
عوض صداق محسوب دارد . والا ، فلا .
174 : سؤال : زيد معسر صبيه رشيد بالغه رشيده عمرو را ( باذنها واذن أبيها ) به حباله
نكاح خود در آورد . ودر ضمن العقد زيد مزبور با عمرو مذكور - كه وكيل صبيه اش بوده -
شرط نموده است كه عند اليسر والاستطاعة صداق معين را مىدهم . وحال كه زيد
مىخواهد كه زوجه خود را متصرف شود عمرو كه پدر زوجه باشد مىگويد ( صداق زوجه
را بده وبعد أو را تصرف كن ) . نظر به عدم استطاعت زيد مزبور وشرط مذكور مىتواند پدر
زوجه مانع از تصرف زوج شود يا نه ؟ يا آن كه بگويد هر گاه استطاعت ندارى زوجه خود
را طلاق بده آيا از أو مىشنوند يا نه ؟