تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
است كه نصف سيصد تومان به طايفه سادات ونصف ديگر به عوام . يعنى حصه هر يك از دو صنف مساوى ديگرى باشد هر چند عدد اشخاص هر يك مساوى ديگرى نباشد . وهمچنين نبايد به هر يك از اشخاص هر صنف مساوى باقي اشخاص همان صنف داد . ولكن معلوم نيست كه مرا اين است كه حق هر يك از دو صنف ، از حقوق واجبه است ، مثل خمس وزكات ، يعنى نصف سيصد تومان از باب خمس واجب بدهيد به سادات ونصف آن را از باب زكات واجب ( يا أمثال آن ) بدهيد ؟ كه در اين صورت از أصل مال وضع مىشود ( نه [ از ] خصوص ثلث ) مثل حجة الاسلام اگر نمىكرد . ويا اين كه محض تبرع است ؟ پس اگر قرينه بر مراد باشد ، بايد تبعيت آن كرد . واگر مراد به هيچ وجه معلوم نباشد ، ظاهر اين است كه قول وارث مسموع باشد . واگر أو هم نداند يا حاضر نباشد يا صغير باشد ، ظاهر اين است كه حمل بر وصيت تبرعى بشود ، از جهت أصل برائت پس بنابر اين از ثلث مال اعتبار مىشود . واما ثلثي كه بعد از اين وصيت ، [ وصيت ] كرده كه به مصرف صوم وصلات وبردن نعش به نجف برسد ، پس آن ناسخ اين وصيت نيست . وبايد بعد از وضع سيصد تومان از ثلث مال براي فقراى سادات وعوام ، اگر چيزى از ثلث باقي ماند صرف صوم وصلات واجبه شود ، وبعد از آن به تبرعات . وهم چنين آنچه در ذكر مقدم است بر غير آن در مطلق تبرعات . بلكه ظاهر اين است كه گفته است بعد از وصيت أول ( ثلث مال مرا صرف من كنيد به آن نهج ) . واگر مى گفت كه ( ثلث مرا ) يا ( ثلثي كه متعلق است به من ) يا ( ثلثي كه وصيت من در آن نافذ است ) ، در اين صورت اين وصيت دوم رافع لزوم أول مىشد ، اگر چه رافع صحت آن نبود با امضاى وارث . واما حكايت وقف كردن آن دو طاق آب ناسخ وصيت قبل نمىشود ، وآن هم صحيح وممضى است هر چند يك طاق باير باشد ونفع بالفعل نداشته ، چون قابل تعمير وآباد كردن است - مثل اين كه كره اسبى يا گوساله [ اى ] وقف كرده كه بعد از بزرگ شدن انتفاع حاصل مىشود . واما قرار دادن أكثر منافع به جهت حق التولية خودش ، اگر چه در نظر حقير مشكل است ، ولكن چون مفروض اين است كه به تقليد دو مجتهد كرده ، حكم به بطلان آن نمىكنيم هر گاه صيغه خوانده وقصد قبض را هم كرده ، وآن گفتگوها كه با ضعيفه شده