كعدمه لا محل له هنا . لا انه يمكن الشرط الصحيح ولكن [ هو جعله ] على الوجه الفاسد ،
بل هو راجع إلى تحصيل الحاصل وهو محال .
وهذا كله مع تقدم الوصية على الإجارة . واما مع تقديم الإجارة فلا يصح الوصية بماينا
فيها ، الامع إجازة المستأجر ، بنا على صحة الفضولي فيها ( كماهو الأظهر ) . وهذا كله مع
تعيين مدة الإجارة بالشهور والأيام . واما تفسير ( السنوات ) برفع ثلثين محصولا : فهو باطل
للجهالة ، كقدوم الحاج ورواح القافلة . لاختلاف رفع المحصول بسبب حرارة الهوى
وبرودتها ، وحصول الموانع من الحصاد والجذاذ وغير ذلك . فهو تفسير مجهول بمجهول ،
وبجهالته يبطل العقد .
155 : سؤال : شخصي ديگر در كربلا فوت شده ، ووارثى چند در وطن داشته ، شخص
مزبور در سه يوم قبل از فوت وصيتي كرده وبه جهت هر يك از وارث خود مالي مشخص
ومعينى [ را ] وصيت كرده . ويكى از أولاد آن شخص متوفى ، پانزده ساعت قبل از أو فوت
شد . آيا آن مالي را كه به جهت آن پسر متوفى وصيت كرده بود به آن پسر متوفى مىرسد
كه به وارث آن پسر متوفى بدهند ؟ يا آن كه چون پانزده ساعت قبل [ از پدر ] فوت شده به
آن چيزى از وصيت نمىرسد ومال ساير ورثه است ؟ وهم چنين آيا از براي اين پسر
متوفى شده ، حصه از مال پدر متوفى مىباشد يا نه ؟
جواب : هر گاه موصى وصيتي كرده از براي أحد وراث ، وقرينه نباشد بر اين كه مقصود
همان فرزند باشد نه أولاد أو ، وآن وارث قبل از موصى بميرد ، وموصى هم از وصيت خود
رجوع [ ن ] كرده بود ، آن موصى به ، منتقل مىشود به وارث آن موصى له هر گاه وارث
خاصي دارد . چنان كه حق قبول هم منتقل به أو مىشود ، على الأشهر الأظهر . واما سؤال
از ميراث بردن آن ولد متوفى از آن أموال ، پس آن وجهي ندارد وميراث بردن مشروط
است به حيات وارث بعد از موت مورث . والله العالم .
156 : سؤال ضعيفه [ اى ] مثلا خود را مستطيعه دانسته تدارك سفر مكة را مهيا
كرده وبه سفر مكة مشرف شد . ودر آن وقت وصيت نامه نوشت به اين مضمون كه حاكم
شرع را وصى نموده وبرادر وشوهر خود را ناظر قرار داده . ووصيت كرده به اين كه
( سيصد تومان از مال من به فقراى عوام وسادات بالسوية بايد برسد . واگر به مكة نرسيدم
حجه از براي من گرفته شود . وتتمه را ، ثلث آن را سى سال صوم وصلات از براي من
بگيرند ، ونعش مرا به نجف ببرند ، وتتمه ثلث را به فقرا برسانند ، وباقي مال وارث است ) .