تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
باشد به اشتغال ذمه وعدم ابرا إلى الحين مىتواند بدون قسم ، بدهد . ولكن فرض حصول علم در صورت مسأله نادر است . وبه هر حال چون أصل مسأله نفس الامرى است وقطع نظر از مناقض ومنازع است ، در ميانه خود وخداى هم حاكم وهم وصى وهم مقاص همگى با حصول علم به بقا در ذمه وعدم وفاى ميت وعدم ابرا غرما بدون قسم استيفاى حق جايز است . ودر باب ولايت صغار وتفويض امر آنها به احدى ، حقير عالي جناب سابق الألقاب را ثقة ومعتمد وبصير مىدانم ، آنچه مصلحت دانند چنان كنند . ودر سؤال سائل بعضي قيود هست . از جمله اين كه ( علم شرعي هست كه أرباب ديون أو را ابرا ننموده اند ) ، [ كه ] مظنه خلط واشتباه هست . لهذا اعلام مىنمايم كه : بايد دانست كه علمي كه در اينجا كافى مىدانيم در سقوط قسم ، علم جزمى قطعي است ، نه از باب علم شهود كه غالبا مناط آن استصحاب است . والا بايست كه اكتفا به بينه بشود . بلكه در اين مقام ما اكتفا به علم حاكمى كه از راه استصحاب باشد هم نمىكنيم . به هر حال هر گاه علم قطعي از براي حاكم يا وصى يا مقاص باشد ، بدون قسم استظهارى مىتواند وفا كرد . والا ، فلا . واستصحاب شغل ذمه كه مزيل آن معلوم نباشد ( محتمل است كه مراد سائل در علم شرعي آن باشد ) كافى نيست . والله العالم .
142 : سؤال : هر گاه كسى تعيين وصى وناظرى نموده باشد ، با وجود وصى عمل ناظر مطلق ، چه خواهد بود كه به نظارت عمل نموده مؤاخذ نباشد ؟ جواب : با وجود وصى ، ناظر بدون اذن وصى نمىتواند تطرف كند . مگر اين كه ناظر هم وصى باشد از جانب موصى .
143 سؤال : زيد از قريه خود رفته ودر كربلاى معلى مجاور شده ، ودر آنجا شنيده كه يكى از أولاد أو از عمارت أو اعراض نموده وعارية نشين مردم شده . از كربلاى معلى مكتوبى ارسال نموده كه ( هر يك از أولاد من كه از عمارت من اعراض كند خارج الميراث است در آن عمارت ) . آن ولد عارية نشين كه اين سخن را شينده عازم شده كه نقل مكان كند به آن عمارت ، پيش از نقل مكان خبر فوت والد را شنيده ودر اين أوقات نقل مكان نموده به آن عمارت . آيا در اين صورت آن ولد به آن ولد به آن مكتوب ، خارج الميراث مىشود در آن عمارت يا نه ؟ جواب : هر چند علاوة بر مكتوب همين سائل شنيدن از لفظ پدر را هم نوشته بود و