باشد كه تواند اداى آن كرد وبعضي رهن گذاشتن را هم شرط دانسته اند وآن أحوط
است هر چند لزوم آن معلوم نيست . ولكن شاهد بگيرد از براي اين كه مال صغير محفوظ
بماند . واطلاق أدله مقتضى آن است كه عدم ضرر كافى باشد در قرض . بخلاف بيع مال
كه در آن ملاحظه مصلحت ، معتبر است .
138 : سؤال : چه مىفرمايند در خصوص اين كه زيد عازم زيارة باشد وبعضي از
املاك وأموال خود را به بعض أولاد خود - مثلا به يوسف ومحمد وغيرهما - فروخته يا
هبه نموده . ووصيت كرده كه ( در فلان وفلان ملك من يوسف ومحمد را دخلى نبوده ،
از ساير ورثه أم باشد ) . ودر مرض الموت گفته كه ( وصيت سابقم را اخفا داشته مجموع
ثلث تركه مرا به مصرف فلان صرف نمائيد ) . حال والدان مزبوران از ملكين مزبورين ارث
مىبرند يا نه ؟ شقوق محتمله مسأله را ( كما ينبغي حسبة لله ) بيان فرمايند .
جواب : آنچه را به عنوان بيع يا هبه لازمه ( يعنى با ايجاب وقبول وقبض واقباض ) به
يوسف ومحمد منتقل كرده ، مال آنها است . وديگرى را در آنها حقي نيست . ووصيت
ثلثي را كه كرده است كه [ به ] فلان مصرف برسانيد ، بايد دانست كه وصيت سابق كه
گفته بود ( فلان وفلان ملك را به ساير ورثه بدهيد ) آن را هم اگر ساير وارث از أصل
ممضى ندارند ، آن را هم بايد از ثلث اعتبار كنيم . پس أول فلان وفلان ملك را به جهت
سبقت ذكر وتأكيد در امضاى آن مقدم داشته . ثلث را به مصرف معينى كه گفته
مىرسانند . واگر ثلث زيادة بر آن ملك ها نباشد وورثه اجازه نكند ، چيزى براي آن مصرف
كه [ در ] آخر گفته به جا نمىماند . ويوسف ومحمد را دخلى وتصرفى در آنچه به وصيت
حق ساير ورثه شده جايز نيست .
139 : سؤال : شخص عالمي به رحمت خدا رفته است ، بيست سال قبل از اين . وچند
جلد كتاب عربى از أو مانده است . ووصيت نموده كه ( بعد از من از أولاد من هركى
صاحب كمال تر باشد ، اين كتاب ها مال أو مىباشد ) . وحال يك نوه أو سواد عربى دارد . آن
كتاب ها به أو مىرسد ؟ يا تقسيم كنند ؟ بيان فرمايند .
جواب : هر گاه در حين وصيت در ميان أولاد صلبي أو صاحب كمالى بوده از همه
كامل تر ، يا همان أولاد موجود [ اگر ] يكى از آنها بعد أو صاحب كمال تر باشد ، به أو
مىدهند ، وبعد فوت أو به وارث أو مىدهند . وبه اين نواده أو نمىدهند . وهر گاه قرينه
باشد كه مراد أو از أولاد اعلم از صلبي وولد باشد ، وبعد از فوت أو صاحب اكمليت نوه