تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
قبول نمىكند ، هبه از لزوم نمىافتد ورجوع جايز نمىشود كه اين معنى به ميراث برسد ووارث تواند رجوع كرد . چنان كه در مطلب سابق گفتيم . وصورت مسأله كه سائل سؤال كرده از باب هبه ذي رحم است . وهم چنين ظاهر شد حكم جائى كه آن غير كه واهب شرط كرده است بر متهب دادن چيزى را به أو فرقى نيست كه أو هم وارث باشد يا نه . ذي رحم باشد يا بيگانه . مطلب پنجم : هر گاه شرط كند واهب با متهب كه بعد از فوت أو مالي هبه كند به غير ، حكم آن چه چيز است ؟ . ودر صورت سؤال حكم چه خواهد بود ؟ . ودر اينجا اشكال رو مىدهد در تصحيح اين شرط . از جهت اين كه از خواص شرط ضمن العقد اين است كه هر گاه مشروط عليه آن را به عمل نياورد ، از براي مشروط له خيار فسخ باشد . چنان كه از جمله خواص آن اين است كه وفاى به آن بر مشروط عليه واجب است ومشروط له را مىرسد كه أو را اجبار كند بر وفا . و [ در ما نحن فيه ] ثبوت اين دو ( خاصه ) در حال حيات نمىشود وتحقق حصول آنها از براي ميت ، خود بي معنى است . زيرا كه ميت را قدرتى نمىباشد ، واحكام متعلق به أو نمىتواند باشد . ووارث أو هم بالذات اسحقاق اين معنى [ را ] ندارد . وحق ثابتي از براي مورث أو نبوده كه به ارث به أو برسد . وبر فرضى كه توانيم گفت كه خاصه ثانيه ثابت است ، چون به سبب شرط بر مشروط عليه واجب است وفا به آن شرط ، واين در حكم ديني باشد كه مشروط له از مشروط عليه طلب دارد ، واين حق طلب منتقل مىشود به وارث . ولكن در خاصه أولى اشكال باقي است . چون تحقق خيار فسخ در حال حيات ثابت نشده وبعد از موت ، ميت أهل آن نيست كه خيارى براي أو باشد . وممكن است كه بگوئيم كه أصل در خيار اشتراط كه ناشى از عدم وفاى به شرط است ، اين است كه أصل بقاى ملك مالك است به حال خود . وقدرى كه مجزوم به است انقطاع سلطنت أو از آن ملك در صورت [ عدم ] وفاى به شرط است ، وچون در صورتي كه مشروط عليه در نفس الامر وفا نخواهد كرد به شرط ، انقطاع حق مشروط له از آن ملك ثابت نشده ، پس همان حق به ميراث به وارث مىرسد . پس اگر فرض كنيم كه معصومى خبر بدهد به مشروط له كه مشروط عليه بعد از موت