واهب أول رجوع كند در هبه أول : پس اين هم رجوع مىكند در هبه ثانيه .
واين توهم ضعيف است . چنان كه دانستى كه در عرف صادق است كه اين
هبه به غير هم عوضى است كه نفع آن بواهب أول مىرسد . واگر بگويى كه :
متبادر از حديث اين است كه عين عوض به واهب أول برسد . مىگوئيم : ( بعد از
منع تبادر ) اين كه اگر مسلم داريم تبادر اين معنى را هم ، مىگوئيم كه متبادر از
حديث اين است كه عوض دادن از متهب صادر شود . واين در هبه ثانيه مفقود
است . زيرا كه در اينجا عوض از متهب به هبه ثانيه صادر نشده ، بلكه از واهب هبه
أول صادر شده نسبت به واهب هبه ثانيه . با وجود اين كه اين سخن كه ( شرط را
قسطى است از ثمن ) سخن أول متوهم را باطل مىكند . به جهت آن كه شكى
نيست كه ثمن مثمن است ، پس شرط در اينجا نيز عوض از عين موهوبه
است ، ومفروض اين است كه به عمل آمد [ ه ] . پس هبه معوضه در هبه أولى
هم متحقق مىشود .
والحاصل : در معنى حديث محتملات چند هست . زيرا كه كلمه ( يثاب ) ممكن
است كه نايب فاعل آن ضمير مستتر باشد كه عايد به موصول مىشود ، كه مراد از
آن واهب است . وممكن است كه نايب فاعل كلمه ( من هبته ) باشد . وبنابر أول ،
عوض بايد عايد به واهب شود . وبنابر ثاني مىتواند شود كه عايد به غير واهب
شود . وهم چنين فاعل ( ثواب ) مىتواند كه متهب باشد ، ومى تواند كه غير أو باشد .
وگويا نظر فقهائى كه صدقه را از جمله هبه معوضه قرار داده اند ، به احتمال ثاني
باشد . كه فاعل عوض در اينجا خداى تعالى باشد .
ولكن اظهر احتمالات همان است كه نايب فاعل ، ضمير مستتر باشد ، وفاعل هم
متهب باشد . واشكال همان در معنى عوض است كه آيا بايد عيني يا عملي باشد
كه عايد واهب شود ؟ يا اين كه همين كه مطلق نفعي به أو مىرسد هر چند سرور
وصول نفع به غير باشد ، كافى است . ودانستى كه عرفا اين معنى را عوض
مىگويند . ومتبادر از عوض وثواب هم اجر الهى نيست . وهر گاه فاعل ثواب را هم
أعم از متهب بگيريم پس لازم مىآيد كه اگر عوض را غير متهب بدهد ، لازم شود .
وكسى به آن قائل نشده .
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: الميرزا القمي
ص٢١٤