تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
به عين موهوبه ؟ يا اينكه به محض اجاره قبض به عمل آمده هر چند اجاره فاسد باشد چون متضمن تخليهء يد واذن در تصرف است - ؟ وآيا هر گاه مدت اجارهء ثانيه زايد باشد بر مدت أولى ، آن زيادتى باعث صحت قبض مىشود يا نه ؟ - ؟ . جواب : أولا مسأله را فرض مىكنيم در صورتي كه عين موهوبه را به اجاره به كسى نداده با سد . ومى گوئيم هر گاه منظور أو اين بوده كه مطلقا متهب اختياري نداشته باشد ما دام حيات واهب ، وبه اين نيت بخشيده كه ثانيا از أو اجاره كند در مدت بيست سال كه اگر در اين بين بميرد اجاره منفسخ شود به موت مستأجر . پس مىگوئيم كه ( با قطع نظر از اينكه اجاره به موت مستأجر منفسخ نمىشود على الأظهر ) أصل اين هبه واجاره صورت ندراد . اما هبه : پس به جهت اينكه قصد اخراج عين على الاطلاق از خود نكرده بلكه به شرطي كه منافى مقتضاى عقد است واقباض هم به عمل نيامده كه شرط صحت است على الأظهر . به جهت اينكه تخليهء يد بالمرة نكرده كه ثانيا از أو اجاره كند . واما اجاره : پس به جهت اينكه هنوز مال متهب نشده كه از أو اجاره كند . واگر فرض كنيم كه منظور أو اين بوده كه حقيقتا بالفعل مال متهب باشد وصاحب اختيار باشد مطلقا ، وبعد به عقد جديد اجاره كرده ، پس در آن نيز اشكال هست . به جهت آنكه اقباض به عمل نيامده . مگر اينكه بگوئيم كه خود استيجار از أو در معنى اقباض است . وبر اين وارد است كه چون تحقيق در قبض اين است كه تخليهء يد بكند ووصول به عين هم از براي متهب ممكن باشد . يا زماني بگذرد كه ممكن باشد وصول با تمكن متهب از وصول وتصرف - چون ظاهر اين است كه حكمت در حصول قبض ظهور مبدأ آثار تملك است هر چند به مثل دست گذاشتن وپا گذاشتن در آن ملك باشد - ودر اينجا هر چند بگوئيم كه اجاره دادن هم از جملهء مبادى آثار تملك است ، لكن مفروض اين است كه تخليهء يد نشده است . پس باز اقباض تمام حاصل نشده . واگر تخليه كرده است ولكن اقباض را به نفس اجاره به عمل آورده ( يعنى وصول به آن عين وتصرف در آن را به نفس اجاره به عمل آورده ) پس هر چند هبه صورتي