تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
أو باشد در قبض واقباض به نفس خود ، واجاره عين مستأجره بعد هبه مصحح اقباض واهب نمىشود ، هر چند مدت اجارهء ثانيه از يد باشد از أولى به جهت آنكه هنوز ملك براي متهب حاصل نشده كه اجاره بدهد به واهب . پس مسلط كردن واهب متهب را بر اجاره دادن أو به واهب ، اين كافى نيست در صحت قبض هبه . چون رفع يد مستأجر نشده واقباض حاصل نشده كه ملك أو شود وثانيا از أو اجاره كند . وآن كه سائل گفته است كه ظهور بطلان اجاره باعث بطلان قبض مىشود يا نه : گويا سائل چنين فهميده كه ملكي كه در اجارهء غير باشد اجارهء آن به ديگرى باطل است . وآن چنين نيست بلكه صحيح است وموقوف است به اجازهء مستأجر از باب فضولي . وهر گاه اجازه نكند باطل مىشود . مگر در صورتي كه زمان اجارهء ثانيه زايد بر اجارهء أولى باشد ، كه در آن جا با عدم اجازه مستأجر أول آن مقدار زايد بر حال خود باقي است ، ولكن موقوف است به اجازهء مالك . وچون مفروض اين است كه اجازه كرده پس اين منشأ اقباض مىشود . واحتمال دارد كه مصحح هبه بشود ولكن معلوم نيست كه صحيح باشد . بلكه در صحت هبه هم اشكال است . چون در حال عقد بالفعل اقباض ممكن نيست . واشكال ديگر هم هست كه زمان مدت اجاره متراخى است از زمان عقد . ومىتوان گفت كه در حين عقد هبه يد مالك بر عين در زايد بر مدت اجارهء سابقه باقي است . ودر اين وقت كه متهب را مسلط مىكند بعد هبه بر اجاره دادن در مدتي كه زايد بر زمان اجارهء أولى است ( ومفروض هم اين باشد كه تخليه كرده است ، به اين معنى كه يد خود را بالمرة از أو برداشته ، ونسبت به آن قدر زائد هم رفع ( يد ) شده وبه تسليط متهب بر اجاره ( اى ) كه مشتمل است بر آن زايد كه يد واهب بر آن هست اقباض هم به عمل آمده است . پس با اقباض واهب هبه صحيح مىشود ) . ولكن مشكل مىشود ( به ) اينكه اين را يد نمىگويند در عرف بلكه مراد از يد آن يد فعليه است ، ويد فعليه الحال مختص مستأجر است وعرفا نمىگويند در صورت مذكوره واهب الحال رفع يد خود كرد از عين موهوبه در زمان بعد از مدت اجارهء