هر چند مآل كلام در اين وجه هم به وجه دوم بر مىگردد ولكن چون در اينجا
شائبه مغايرتى هست كه همان منشأ تجويز آن شده ما آن را وجهي جداگانه
ساختيم وتحقيق كلام در آن اين است كه اينهم شرط انتفاع واقف است به وقف .
بلكه از حيثيتي داخل ( وقف بر نفس خود ) است گوبا اشتراك غير باشد . وكسى كه
اين را تجويز كرده غفلت أو از اين راه است كه اين را از راه شرط از براي ناظر ومتولى
قرار داده ، نه از براي خود ، واين سخن تمام نيست وناچار است در بيان اين مطلب
از ذكر چند مقدمه :
أول : اينكه مشهور اين است كه جايز نيست از براي واقف هر گاه وقف بر جمع
خاصي كرده باشد ( مثل أولاد . يا مثل سادات وخود از جمله سادات نباشد ) اينكه
بخورد از وقف ومنتفع شود از آن . خواه شرط كند كه خود بخورد يا بخوراند به
دوستان خود يا نه وخلافي در مسأله به نظر نرسيده الا از ابن جنيد در صورت
شرط . ومختار ، مذهب مشهور است ودليل ايشان واضح است ، وبيان اين پيش
گذشت .
دوم : اينكه هر گاه وقف كند بر مصلحت عامه مثل مسجد ورباط كه از براي زوار
ومترددين مىسازند ، ظاهرا خلافي در جواز انتفاع واقف به آن ، نباشد . خواه شرط
بكند وخواه شرط نكند .
سوم : اينكه هر گاه وقف كند بر قومي به عنوان عموم مسلمين يا فقرا يا فقها ،
اشهر واظهر در آن نيز جواز انتفاع خود أو است هر گاه أو هم از جمله آنها باشد ،
خواه در آن حال متصف به آن صفت باشد يا بعد متصف شود . مگر با شرط خروج
خود از آنها ، يا شرط دخول كه در صورت شرط دخول اظهر عدم جواز است .
چنان كه مختار شهيدين است . ودر صورت شرط خروج كه اشكالى نيست در عدم جواز ،
واما در صورت اطلاق ، پس جايز است انتفاع خود ، خواه در آن حال متصف باشد به
آن صفت يا بعد متصف شود . زيرا كه صادق نيست بر أو كه وقف به نفس خود كرده
تا جايز نباشد . ومخالف در مسأله ابن إدريس است . وعلامه در مختلف كه مطلقا
تجويز نكرده . وصاحب كفاية نيز ميل به اين كرده وگفته است كه ( در صورت
شرط خروج خود و ( شرط ) عدم خروج ، سخن تمام است . ولكن در صورت اطلاق ،
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 138
مساهمون: الميرزا القمي
ص١٣٨