تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
بعد از موت بايد به عمل آيد . وهر گاه موقوف عليه در حال حيات خود واقف است ، پس شكى در بطلان آن نسبت به واقف نيست ، ودر ما بعد واقف هم اظهر بطلان است ( چنان كه در جواب سؤال هاى سابقه در همين مجموعه بيان كرده أيم ) ، ( 1 ) قطع نظر از اشتمال آن بر أمور ديگر كه موجب بطلان مىشود ، چنان كه خواهيم گفت . واگر مراد وصيت به وقف است ، يعنى ( بعد از من وقف كنيد كه به اين مصارف برسد ) پس با وجود اينكه منافاة دارد با وقف نامه وخلاف ظاهر بلكه صريح آن است از چندين جهت . خصوصا از جهت آنكه توليت آن را ما دام الحيات از براي خود قرار داده وتوليت قبل از وقف شدن ، معنى ندارد . از جهات ديگر باطل مىشود چنان كه بعد خواهيم گفت . جهت دوم اين است كه : چنان كه وقف بر نفس واقف باطل است ، انتفاع واقف از عين موقوفه واكل از آن هم جايز نيست ، وهمچنين اداى دين وگذران معيشت از آن ، هر چند وقف بر غير باشد . چنان كه مشهور علماست ، بلكه خلافي در آن نقل نشده از شيعه الا از ابن جنيد كه علامه در مختلف از أو نقل كرده قول به جواز انتفاع به ثمرهء وقف ، يا قيمت آن ثمره در صورتي كه شرط كرده باشد واقف اين معنى را . وشهيد هم در دروس اسناد داده به أو . وقولي در مختلف هم از شيخ نقل شده به جواز نشستن واقف در خانه اى كه وقف كرده ، واستدلال كرده به روايت أبى الجارود ( قال : قال أبو جعفر - ع - : لا يشترى الرجل ما تصدق به ، وان تصدق به مسكن على ذي قرابته فان شاء سكن معهم وان تصدق بخادم على ذي قرابته خدمه ان شاء ) . ( 2 ) واين روايت با ضعف سند ومعارضهء آن به روايت طلحه بن زيد ( كه سندش ودلالتش أقوى وأوضح است ) دلالت آن ممنوع است وعمل به آن مهجور است . وأقوى قول مشهور است . ودر مسالك گفته است كه ( چون قاعدهء مذهب أصحاب اين است كه شرط
هامش
( 1 ) : رجوع كنيد به مسئلهء 25 و 26 ج 4 ، موضوع منقطع الأول . ( 2 ) : وسائل : أبواب الوقوف ، باب 3 ح 2 .